آن نقبى و سوراخى نتوانند كرد ، به غير آن جماعت كه به صورت مجموع باشند و به دل پراكنده و دشمن يكديگر . قال اللّه تعالى :
« تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى »
« * » يعنى تو پندارى كه ايشان جمعند ، آن جمعيت به ظاهر است ، امّا به اندرون و دل ، از يكديگر دورند و متفرّق ، قال رسول اللّه - صلعم - « انّما المؤمنون كرجل واحد اذا اشتكى عضو من اعضائه اشتكى جسده اجمع و اذا اشتكى مؤمن اشتكى المؤمنون » « * * » . رسول خدا - صلعم - گفت كه : مؤمنان به حكم سوابق دوستى و لواحق اتّحاد مشارع مصافات چنان مصفّى گردانيده باشند [ كه ] اگر يكى از ايشان را رنجى يا مكروهى رسد ، اثر آن به سرايت به ديگرى رسد ، همچنانكه اعضا كه چون يك عضو در رنج باشد ، اثر آن به همهء اعضا و جوارح برسد . شرط صوفيان و ارباب خانقاه ، آنست كه در جمعيّت باطن سعى كنند ، و قاعدهء مصافات ، با يكديگر محكم گردانند ، و در امداد سلوت و راحت هم كوشند ، سبب آنكه اثر اين صحبت ، از پرتو اشعهء شمع جمعيّت و الفت ارواح است ، كه حق تعالى در انجمن ازل ، عقد مواصلت ميان ايشان منعقد كرده ، و منّت بر حضرت رسالت نهاده . قال اللّه تعالى :
« لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ »
« * * * » يعنى اگر تو كه رسول برگزيدهء مايى ، خواستى كه اصحاب و احباب ، بر بساط اتّحاد جمع كردى ، نتوانستى ، و اگر به سبب اين دواعى خلايق را به انواع اصطناع و اصناف الطاف ، محفوظ داشتى . و لكن حق تعالى ، به وفور رحمت و شمول عاطفت ، در ازل آزال نهال اتّصال دلهاى ايشان ، از منابع جمعيّت و الفت سيراب كرد . و در زمين تمكين مستحكم كرد . و بناى اين موالات ، بر اساس روحانى و قواعد رحمت ربّانى نهاد . تا به هيچ حال ، اختلال نپذيرد ، و به مقراض انقراض و انفصال بريده نشود .
پس اين طايفه به بصيرت دل و معاينهء روح ، آن اجتماع و ائتلاف بديدند ، و به صورت نيز طالب جمعيّت شدند ، و هر چه اسباب تفرقه بود ، به كلى از خود دفع كردند . تا بر صفاى اصلى و فطرت اولى بمانند . قال رويم - رحمة اللّه عليه - : لايزال الصّوفيّة بخير ما تنافروا فاذا اصطلحوا هلكوا .
يعنى عقد اين طايفه هميشه متناسق باشد . و احوال ايشان شامل خيرات باشد ، مادام ، تا با يكديگر بر حسب مداهنت تعيّش نكنند . و هرگاه كه در تأسيس مبانى صلح ، جدّ و اجتهاد بذل كنند ، خللها بديشان راه يابد . و آن عقد منظوم مبدّد و پراكنده بماند ، و در معرض تلف افتند و عمر خطّاب - رضى اللّه عنه - گفته است كه : رحمت خداى تعالى بر آن شخص باد كه راه من نمايد به عيوب من ، و در روزگار خلافت خود ، در وقتى كه اكثر مهاجرين و انصار - رضوان اللّه عليهم اجمعين - حاضر بودند ، گفت : اگر من در بعضى امور رخصتى جائز دارم و طريق عزايم نسپرم ،
هامش
( * ) حشر / 59 : 14 .
( * * ) جامع الصغير ج 2 ص 324 . با اندك تفاوت .
( * * * ) انفال / 8 : 63 .