بايوكارا اشاره كرده است كه همين روايت پسر را از نفرين پدر معاف نموده .
( 58 ) . قسمتهايى از سومين و هفتمين روايت در مقالهء مادلونگ
( pp . 19 , 20 )
نقل شدهاند . همچنين نك .
Hussain [ op . cit ] , p . 81
كه روايت ج 5 ، ص 111 ، ح 6 را كه محمّد بن يحيى نقل كرده است . وى به عنوان شاهد نقل مىكند كه طى امامت امام نهم [ عليه السّلام ] ، « تقيّه » آنقدر بسط داده شده بود كه كار كردن براى سلطان را اجازه مىدادند .
( 59 ) . براى مثال ، نك .
Calder , " The Structure of Authority " [ op . cit ] , pp . 62 - 63 , 77 ; A . A . Sachedina , " A Treatise on the Occultation of the Twelfth Imam " , SI ( 1978 ) , P . 124 ; Newman , " The Akhbari / Usuli Dispute " [ op . cit ] , 55 / ii , pp . 257 - 258 .
( 60 ) . درخصوص اينگونه به كارگيرى اين اصطلاح - براى مثال - نك . روايات ج 7 ، ص 197 ، ح 2 ؛ ص 206 ، ح 7 ؛ ص 251 ، ح 2 ؛ ص 254 ، ح 3 ؛ ص 258 ، ح 12 ؛ ص 259 ، ح 21 ؛ ص 262 ، ح 15 كه همه به استناد على بن ابراهيم نقل شدهاند .
( 61 ) . اما نك . ج 7 ، ص 266 ، ح 32 كه كلامى را از پيامبر [ صلّى اللّه عليه و إله ] نقل مىكند .
( 62 ) . اولين روايت از اين روايات را جوزف الياش
( Joseph Eliash )
در :
" The Ithna Ashari - Shii Theory of Political and Legal Authority " SI 29 , ( 1969 ) , P . 26 n 3
نقل كرده است . دومين روايت در
Calder , ibid , p . 70
نقل شده است .
( 63 ) . از دو روايت باقىمانده ، عدهء رازى [ مرتبط با ] سهل و عدهء مرتبط با احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى ، هركدام يك روايت نقل كردهاند .
( 64 ) . اولين روايت از اين روايات را كالدر نقل كرده است .
( ibid , p . 71 )
همچنين چهار روايت اول از 7 روايت بابى در كتاب « المعيشه » ( ج 5 ، ص 126 - 127 ) ، « سحت » را به رشوهخوارى در انجام قضاوت ، تعريف و از آن نكوهش كردهاند . روايت اول از اين روايات را عدهء رازى [ مرتبط با ] سهل بن زياد ، و دومين روايت را على بن ابراهيم از پدرش از نوفلى نقل كرده است . سومين روايت از طريق على بن ابى حمزه ثمالى نقل شده ، درحالىكه چهارمين روايت را محمّد بن يحيى اشعرى از طريق محمّد بن سنان ذكر نموده است .
روايت اخير ( ج 5 ، ص 127 ، ح 4 ) سومين روايت از اين 3 روايت در كتاب « القضاء » است .