لطائف الأخبار دارد و عنوان ، اين فكر را پديد مىآورد كه رساله مطالب جغرافيايى فراوان دارد ، ولى واقع چنين نيست ، زيرا ابو راس در اين نسخه و بسيارى نسخههاى ديگر از اصل موضوع فاصله دارد و غافل از همه چيز در انبوهى از دنباله نويسيهاى فرعى فرو مىرود كه هيچ ارتباطى با موضوع سخن ندارد و ضمن اظهار فضل و مهارت ادبى به تفاخر و خودنمايى مىپردازد .
مثلا دربارهء بوناپارت ، سامريان ، لندن ، و فلاندر دنبالهنويسى مىكند 82 بىآنكه به اصل مطلب توجّهى داشته باشد . منظومههاى وى ، از لحاظ موضوع ، گاه با تاريخ و جغرافياى آفريقاى شمالى و اسپانيا ارتباط دارد و از جمله گزارش دربارهء جزيرهء جربه است . شرحهاى او به طور كلّى بىمايه است . البتّه نبايد چنين پنداشت كه هيچ گونه اطّلاعات قابل ملاحظهاى ندارد ؛ مطالعه كودرا دربارهء اندلس 83 و نيز مطالعهء ماسينيون دربارهء مراكش 84 اين نظر را تأييد مىكند .
به هر حال بايد بگوييم كه با وجود كثرت مؤلّفات ابو راس محمّد ، وى در شمار مؤلّفان متوسّط آن دوران است .
در اين دوران دو جهانگرد مغربى به مناطق اروپا و بخصوص اسپانيا سفر كردند ، ولى يكى از آنها چندان به ثبت احساسات شخصى علاقه نداشت . وى ابو القاسم احمد بن على زيّانى ، بزرگترين مورّخ مغرب آن روزگار ، است 85 كه عمرى دراز داشت و يكصد سال بزيست و يك ربع آن در قرن نوزدهم بود ( 1734 - 1833 / 1147 - 1249 ه . ) . 86 اصلش از فاس و از يك خاندان بربر بود ، با آنكه از بزرگان رجال و سياستمداران دولت بود ، ريشهء بربرى خود را نهان نمىكرد و بلكه به خلاف غالب هموطنان خويش ، كه از فرهنگ عربى مايه داشتند و به مقامات معتبر دولتى رسيده بودند ، بدان تظاهر مىكرد . در آن دوران پر حوادث وى شخصيتى اصيل بود و از لحاظ عقايد يا نظريّات شخصى دربارهء مسائل پيچيده چون موضوع « اولياء » استقلال و صراحت داشت . به همين جهت ، مورد علاقهء دانشوران معاصر ، كه جزو گروه ديگر بودند و زيّانى با آنها مناسبتى نداشت ، نمىتوانست باشد . از اين رو بىنام و نشان مىزيست و در محيط خويش شهرتى نداشت . 87 زيّانى بارها سفر كرد و سفرهاى وى از نوجوانى آغاز شد . به سال 1755 / 1169 ه .
همراه پدر به حجّ رفت . پدرش مىخواست مغرب را براى هميشه ترك كند و در حجاز مقيم شود ، ولى در نزديكى « ينبع » كشتيشان غرق شد و لوازمى كه براى وطن تازه همراه داشتند از دست رفت و ناچار به وطن بازگشت . امّا به علّت جنگ ميان انگليس و فرانسه نتوانست از راه خشكى به شمال افريقا باز گردد و از اسكندريه با كشتى به ايتاليا رفت و آنجا باز به علّت جنگ ، چهار ماه در بندر ليورنو اقامت گرفت . آنگاه از سواحل فرانسه و اسپانيا بكندى عبور كرد و در بارسلون به مقصد جبل طارق به كشتى نشست و از آنجا به سال 1758 به تطّاوين ( تطوان ) رسيد .
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 600
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٠٠