فصل 24 قرن هجدهم / دوازدهم ه .
در قرن هجدهم ، وضع نوشتههاى جغرافيايى همانند دورانهاى پيش بود . دو رشته رونق فراوان يافت ؛ يكى جغرافياى اقليمى در نوع فضايل و ديگرى سفرنامه ، كه هر دو با مكانهاى مقدّس اسلامى و مسيحى به يكسان ارتباط داشت . مانند سابق ، سفرنامه از سرگذشت جهانگرد مايه مىگرفت و گهگاه سرگذشت مشايخ وى يا دانشورانى ذكر مىشد كه ديده بود ، با مجموعهاى از اشعار منتخب كه سليقهء ادبى عصر را خوب نشان مىداد امّا جغرافيا در آن مقام دوّم داشت .
در اين دوران سلسلهء سفرنامههاى عربان مسيحى رونق داشت و قرن هجدهم دورهء جنبش ادبى آنها بود و ، به خلاف دوران پيش ، سفرنامهها از لحاظ هنرى مقامى شايسته يافت .
بيشتر سفرنامهها مربوط به رم و فلسطين و سينا بود و بعضى نيز با مصر ارتباط داشت . به علاوه ، گاه و بىگاه علاقهمندى به روسيه در آن نمايان مىشد .
مانند پيش بيشتر نوشتهها از سوريه و مغرب پديد مىآمد ولى بايد بگوييم كه توجّه بيشتر به سوريه از اين جهت است كه بسيار از مؤلّفات آنجا ، در مؤسسهء مطالعات شرقى وابستهء به آكادمى علوم شوروى و نيز در برلين هست . از مشخصات جهانگردان سورى آنكه غالبا قسطنطنيه را خوب مىشناختهاند . در ديگر بلاد غربى نيز مؤلّفات جغرافيايى تك تك پيدا مىشد . مثلا در عراق اثرى جالب به وجود آمده كه گوشهاى از كشاكش ايرانيان و تركان را به دوران نادرشاه نشان مىدهد . مقام مكّه به عنوان مركز مطالعات دينى محفوظ بود ، و مؤلّفان بسيار در آنجا به وجود آمدند كه از مطالب جغرافيايى ، هر چند به طور گذران ، سخن كردهاند ، و چون با هند رابطهء نزديك داشتهاند در بعضى موارد مؤلفاتشان منابع گرانقدر جغرافياى هند و ايران است . مركز دوّم علوم دينى ، جامع الأزهر كه در جهان اسلام نقشى معتبر داشت ، به جغرافيا مطلقا توجّهى نداشت . جز اينكه