سلطان مراد چهارم ( 1623 - 1639 / 1032 - 1049 ه . ) به سال 1629 - 1630 / 1039 ه . به پايتخت خلافت سفر كرد و گزارش آن را در كتابى به عنوان رحلة الشتاء و الصيف تدوين كرده كه تعداد زيادى از نسخههاى خطّى آن بهجاست ، 133 يك بار هم به روزگار قديم در قاهره چاپ شده كه نسخهء آن آسان به دست نمىآيد . 134 گزارش سفر وى متنوّع است . از مدينه به سوى عقبه رفت و از سينا عبور كرد و به قاهره رسيد و از اسكندريه به قصد استانبول به دريا نشست .
در بازگشت راه خشكى گرفت و از حلب و حماة و دمشق گذشت و از آنجا از راه حجّ شاميان سوى مكّه رفت . سبك وى نوعا ساده است ، ولى استشهاد از شعر دورانهاى مختلف بسيار دارد و گهگاه از مورّخان و جغرافيا شناسان دربارهء مكانهاى مورد بحث خود مطالبى نقل مىكند . 135 معاصر و همشهرى وى ، ابراهيم به عبد الرحمن خيارى مدنى ( متوفّى به سال 1671 / 1082 ه . ) ، 136 فرزند يك علامهء مصرى مقيم مدينه بود . 137 پسر ، خطيب مسجد پيغمبر شد 138 و كار خود را در نتيجهء سخنچينى يكى از علما به ناروا از دست داد و براى پس گرفتن حق خود به سال 1669 / 1080 ه . آهنگ سفر استانبول كرد . سفر بتقريب دو سال طول كشيد . روز يازدهم ماه ژوئن سال 1669 / 1080 ه . از مدينه درآمد و در راه از تبوك و معان عبور كرد و راه حاجيان شامى گرفت و روز چهاردهم ماه ژوئيه به دمشق رسيد و دو هفته بعد آنجا را به قصد قسطنطنيه ترك كرد و از حمص و انطاكيه و مصيصه گذشت و نهم سپتامبر به دار الخلافه رسيد . بتقريب يك سال بعد ، يعنى در سپتامبر سال 1670 / 1081 ه . ، همان راه را به آهنگ دمشق پيمود و هفدهم نوامبر به آنجا رسيد . به دنبال آن ، نواحى فلسطين را بديد . از رمله و بيت المقدس و جبيل و خليل و غزّه گذشت و به قاهره رسيد و تا بيست و سوّم فوريهء سال 1671 / 1081 ه . در مصر بماند . سپس راه حاجيان مصرى در پيش گرفت و از سينا و عقبه - در راه مدينه - عبور كرد و در روز بيست و نهم مارس همان سال ، يعنى كمى پيش از مرگش ، به مدينه رسيد . سفر بيست و يك ماه طول كشيد و گزارش آن را در كتابى به عنوان تحفه الأدباء و سلوة الغرباء آورد 139 كه بعضى از نسخههاى خطّى آن اضافاتى به قلم ابراهيم جينينى دمشقى ( متوفّى به سال 1696 / 1108 ه . ) دارد 140 كه مناطق سوريه و فلسطين را خوب مىشناخته است . 141 خيارى فقيهى زبردست بود . در اثناى سفر دمشق دربارهء حديث درسهايى مىداد و محبّى مورّخ از مستمعان درس وى بود . 142 طبعا سفرنامهء وى از گروه سفرنامههاى علمى است كه خوب مىشناسيم ، ولى بايد گفت كه وى نقل چيزهاى ديده را از تكيه بر گفتار ديگران خوشتر داشت . دو چيز توجّه او را جلب مىكرد ؛ يكى مكانهاى مقدّس و بخصوص فلسطين ، و اين ، كتب « فضائل » شهرهاى شام را به ياد مىآورد ، دوّم اين كه به دانشوران و به طور كلّى به اهل ادب هر محل توجّه داشت و مىكوشيد تا با ايشان روابطى پيدا كند . گزارش وى اسلوبى قديمى
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٦٨