آورده بود استفاده مىكند . بخصوص در مورد اخبار بلاد روم همچون آلمان ، فرانسه ، پرووانس ، گاسكونى ، بريتانيا ، نورماندى ، آكويليا ، توسكانى ، لومباردى ، و نيز ، مجارستان ، روس ، قپچاق ، و كيماك ؛ و عاقبت گويد : « همهء اين بلاد را بدقّت وصف كردم و در صورت لزوم بتفصيل سخن آوردم . » 153 بنا بر اين قضيّهء رابطهء ميان اين دو كتاب ادريسى همچنان به جا خواهد ماند ، زيرا به حق موضوعى پيچيده است . جالب توجّه آنكه كتاب ادريسى كوچك اقليم هشتمى به هفت اقليم اضافه مىكند 154 كه در حقيقت خط استواست و وصف آن نيز در متن كتاب آمده است . 155 دربارهء تاريخها نيز ابهامى هست . كرامرس در نسخهء مختصر استانبول يادى از ابن سعيد ديده و به فريب آن تا مدتى كتاب را متعلق به قرن سيزدهم دانسته است . 156 ادريسى نيز ، چون غالب دانشوران عصر خود ، مؤلّفى ذوفنون بوده و از مدّتها پيش اشعارى نيز از او به دست آمده است . بتقريب ده سال پيش در يكى از كتابخانههاى استانبول نسخهء خطى قسمت اول يك رسالهء او دربارهء داروسازى به دست آمده و تحقيق مقدّماتى مايرهوف نشان مىدهد 157 كه كتاب بىاهميت نيست ، ولى نمىتوان آن را با مؤلّفات ممتاز اين رشته ، چون رسالهء بيرونى ، برابر گرفت . جالب آنكه از نام تئوفراست ، كه مرجع معمولى عربان در اين رشته است ، يا از كتاب النبات ارسطو اثرى در آن نيست . در مقدّمهء كتاب گزارشى از سيصد و شصت گياه هست كه از لحاظ گياهشناسى بىارزش نيست . ادريسى طب را جولانگاه خود نمىداند و در اين رشته پيرو ديگران است . 158 پيوسته مىكوشد تا نام گياهان را از زبانهاى مختلف بياورد و نامهاى بيزانسى و يونانى قديم را از هم جدا مىكند . بىگفت و گو اين اطّلاعات مربوط به دوران اقامت در سيسيل است ، كه در آنجا ميراث يونانى و بيزانسى هنوز زنده بوده است . 159 به همهء اين احتياطها مسلّما مؤلّفات جغرافيايى ادريسى در قلمرو نوشتههاى جغرافيايى عربى و نيز در فعاليت علمى قرون وسطا پديدهاى ممتاز است . به همين جهت حيرت انگيز است كه مؤلفات وى در قرون بعد ناشناس مانده است . در موقع خود ديديم كه اطّلاعات دربارهء سرگذشت وى نيز كم و پراكنده است . از آغاز دههء پنجم قرن پيش ، دسلان ، ضمن ستايش ترجمهء ژوبر از ادريسى ، از مؤلّفانى كه به حكم دلايل موجود مىتوانستهاند ادريسى را بشناسند امّا دربارهء او چيزى نگفتهاند نام برده است . 160 البته بايد بگوييم كه از آن تاريخ به بعد ، مطلبى تازه در اين باب نداريم . بعضى از دانشوران اين سكوت را عمدى دانستهاند ، از اين جهت كه ادريسى در دربار پادشاهى نصرانى كار مىكرده ، كتابى به او پيشكش كرده ، و ستايش وى را در مقدّمهء آن آورده است ؛ شايد محافل سنّى او را بىدين پنداشتهاند . نيز ممكن است حجم كتاب
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٣٤