بطلميوس است ولى نامهاى ديگرى نيز هست كه هنوز تعيين آن بدقت ميسّر نيست . 116 با وجود اين انتقاد سخت ، اين قسمت نيز خالى از بعضى نكات مثبت نيست . توضيحات فراوان دربارهء قسمت خاصّ هند 117 نشان مىدهد كه از توصيف اين منطقه اطّلاعاتى با ارزش به دست مىتوان آورد كه اغلب از جيهانى است . 118 گاهى نيز تحليل مطالب ادريسى به نتيجهء قاطع نمىرسد ؛ مثلا نكاتى كه دربارهء قوم غز آورده و در همين سالهاى نزديك ترجمه شده ( قسم هشتم از اقليم پنجم ) 119 نشان مىدهد كه بجز روايت جيهانى تعدادى نام ديگر آورده كه پيدا كردن آن در آثار مؤلّفان ديگر ميسّر نيست . 120 بجز تحليل مطالب كتاب ، ملاحظات شخص ادريسى در مقدّمه نيز ، چنان كه ديديم ، براى تشخيص منابع او مفيد است . به زحمت مىتوان گفت كه مىخواسته همهء منابع مكتوب خود را ياد كند . يك نيمه از نامهاى جغرافيايى وى از مؤلّفان معروف چون ابن خرداذبه ، يعقوبى ، قدامه ، مسعودى ، جيهانى ، و ابن حوقل است . در آغاز اين فصل از منبع ديگر او يعنى عذرى سخن آورديم .
به نظر نالينو ، اسحاق بن منجّم مؤلّف متنى است كه خانم كوداتتسى چاپ كرده است . 121 از دو نويسندهء ديگر كه ادريسى نام برده و هنوز كاملا ناشناس ماندهاند ، يكيشان براى ما اهميت خاصّ دارد و آن چاناخ بن خاقان كيماكى است كه گويا اصل وى ، چنان كه از نامش نمودار است ، از قبيلهء كيماك ترك در آسياى ميانه بوده است .
ادريسى از مؤلّفان اروپايى فقط از بطلميوس نام مىبرد و اوروسيوس ( هروشش ) ، مؤلّف معروف جغرافياى عمومى كه در نيمهء اول قرن پنجم ميلادى مىزيست و در اروپاى قرون وسطا شهرت فراوان يافت . مسلّما منابع او منحصر به همين نبوده ، زيرا از سفارتها و گروههايى كه روژه فرستاده بود اطّلاعاتى داريم ولى ظاهرا ادريسى از پرسش و خبر جويى از جهانگردان و حاجيان نيز بهره گرفته است . مسلّم است كه وى منابع خود را سبك و سنگين نمىكند . علاقهء وى به گفت و گو از يأجوج و مأجوج عجب نيست ، 122 زيرا اين دو نام در جغرافياى عربى و هم در جغرافياى اروپاى قرون وسطا مقامى معتبر داشت . ظاهرا وى افسانهء زندگانى قدّيس براندن را معتبر دانسته 123 و از آن مطالب جغرافيايى در آورده است . آسان مىتوان دانست كه چرا از نظر بطلميوس ، كه گويد طرف جنوبى افريقا به سوى شرق است و سرزمينهاى واقع در جنوب خط استوا مسكون نيست ، پيروى كرده است 124 حتى در توصيف شهر رم كه نزديك آن بوده با روشى همانند قصّههاى هزار و يك شب ، گاهى حكايت ابن خرداذبه و زمانى حكايت يهودى سرگردان را تكرار مىكند . 125 از آغاز قرن بيستم با مطالعهء ادريسى مسلّم شده بود كه تحليل كتاب او ، جز با تحليل نقشهها پا به پاى متن ، ميسّر نيست ، ولى اين كار فقط در دههء سوّم اين قرن ، از آن پس كه ميلر
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٣١