براى بيان مقاصد خود با ياران و همگنان به كار مىبرده . من خود با زبانى انس دارم 55 كه از بيان علم بدور است 56 و در زبان عربى و فارسى بيگانهام و آن را بتكلّف آموختهام ، اما هجو عربى را از مدح فارسى خوشتر دارم 57 و هر كه كتاب علمى را كه به فارسى ترجمه شده بنگرد شاهد گفتار مرا ببيند كه چگونه رونق آن برفته و تاريكى گرفته و روى آن سياه شده و سود از آن نتوان برد ؛ كه اين زبان فقط در خور اخبار خسروان و قصههاى شبانه است . 58 بدينگونه ، غرور قومى مانع از اين نشده كه بيرونى زبان عربى را بر فارسى ترجيح دهد .
و گر چه در اين باب تا حدى مبالغه كرده در همهء عمر نسبت به نظر خود وفادار مانده است .
بيرونى مؤلّفات خود را به زبان عربى نوشت كه ، بىگفت و گو ، چه در زمينهء علمى خشك همچون رياضيات و فلسفه و چه در زمينهء قصه پردازى ساده كه در يكى از مؤلّفات اخير خود يعنى كتاب الجواهر به كار برده بود ، بر آن تسلط كامل داشت ؛ گر چه زبان اصلى او نبود و سبك خاصى داشت كه به هر حال روان نيست . در كتابهايى كه براى خواص تأليف كرده به اختصار مفرط مىگرايد و خود مىگويد كه براى مبتديان نمىنويسد ، ولى حتى در قصه نويسى نيز گاه و بىگاه از روش عادى بيرون مىرود و سبك وى پيچيده و مشكل مىشود كه به زحمت توان فهميد . اگر يكى از دانشوران دربارهء سبك نگارش وى تحقيق كند ، شايد به نتايج جالب برسد . 59 با آنكه زبان عربى را برتر از زبانهاى ديگر مىشمرد ، اما از نواقص آن غافل نبود و دربارهء خط آن نظر منفى داشت . در كتاب صيدنه گويد :
ولى آفت بزرگ خط عربى حروف همانند است كه براى امتياز آن نقطه و اعراب بايد ، كه اگر نباشد مفهوم آن معلوم نشود . و اگر غفلت مقابله و اهمال تصحيح كه عادت عمومى است بر آن اضافه شود ، بود و نبود كتاب و دانستن و ندانستن مطالب آن يكسان شود . اگر اين آفت نبود نقل اسامى يونانى كتب ديوسكوريدس ، جالينوس ، بولس ، و اريياسيوس كه به عربى ترجمه شده بس بود ، ولى ما به آن اعتماد نداريم و در نسخه بردارى از تحريف مصون نيستيم . 60 علاقهء بيرونى به مذهب شيعه كه در كتاب آثار الباقية نمايان است ، به مرور زمان پوشيده شده است ؛ و محتملا بعدها در اثناى اقامت در محيط سنّى و متعصب دربار محمود غزنوى مجبور شده است كه اين گونه عواطف را مخفى بدارد . روش تفكر او نشان مىدهد كه اين گونه مسائل از نظر وى چندان مهم نبوده و نسبت به بعضى از تمايلات روزگار جوانى بىعلاقه شده بوده است . 61
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٠٢