تاكنون گمان مىرفت ، فقط تاجر نبوده بلكه از دوستداران كتاب و صاحبنظرى ماهر دربارهء نواحى اسپانيا ، فرانسه ، آلمان ، و قلمرو صقلابيان غربى بوده است ، 68 و نيز مردى نكته بين بوده و مىتوانسته سكّههاى كوفى را بخواند و دربارهء نصر بن احمد سامانى و سمرقند و ادويهاى كه از هند مىآمده اطّلاعاتى داشته است . 69 از گزارش سفر وى فقط قطعاتى به جا مانده كه قسمتهاى مربوط به آلمان و صقلابيان را عذرى و بكرى و قزوينى نقل كردهاند و روايت آنان به مؤلّفان ديگر همچون ابو سعيد غرناطى و ابو الفداء و دمشقى و دو نويسندهء ترك ، سپاهى زاده و باكويى ، رسيده است . ظاهرا گزارش وى دربارهء اندلس ، كه در نسخهء مراكش بكرى هست و در كتاب قزوينى و حميرى نيز بوده ، رواج فراوان يافته و شايد قطعات ديگرى از آن دربارهء همين مسائل در كتب مؤلّفان مذكور هست كه به منبع آنها اشاره نكردهاند .
خطاست اگر تصوّر كنيم سفرهاى عربان به قرن دهم / چهارم ه . به شرق و شمال انحصار داشت . و در فصل بعد هنگام سخن از ابن حوقل از مسافرتهاى غرب سخن خواهيم داشت . محتمل است كه جنوب نيز مورد توجّه بوده امّا دربارهء آن جز اندكى به جا نمانده است و در اين زمينه سفر ابن سليم اسوانى 70 به سرزمين نوبه در حدود سال 975 / 365 ه . اهميت اساسى دارد . وى از طرف جوهر صقلّى [ سيسيلى ] ، سردار فاطميان ، به مأموريت سياسى به سوى پادشاه نوبه رفته و كتابى به عنوان كتاب اخبار النّوبة و المقرّة و علوة و البجه و النّيل نوشته و از همهء جاهايى كه ديده و از مردمش گزارشى دقيق داده و قطعاتى از آن در كتاب مقريزى 71 و ابن اياس 72 به جا مانده است . گزارش وى دربارهء نيل كاملا دقيق است امّا قسمتى از آن ، منقولاتى است كه با ملاحظات عينى در آميخته است . به احتمال نزديك به يقين اين تنها گزارشى است كه در نوشتههاى عربى قرون وسطا حدود معرفت عربان را از بستر نيل بالا نشان مىدهد ، ولى متن آن در مؤلّفات جغرافيايى بعدى اثرى نداشته است . مثلا گزارش ادريسى دربارهء بستر نيل بالا نمودارى واضح از كمبود منابع اوست كه غالبا مشخّص نشده است . 73 مسلّم است كه ابن سليم اسوانى تنها جغرافى نويس گمنام نبوده كه پردهء فراموشى بر او افتاده است . بجز مؤلفان بزرگ و معروف كه از آنها سخن رفت يا خواهد رفت ، تعدادى نه چندان كم نويسندگان گمنام بودهاند كه مسلمانان دربارهء آنها جز اندكى ندانستهاند . گروهى نيز بودهاند كه آثارشان به جا نمانده يا همچنان ناشناس مانده است . به هر حال با آنكه موادّ كتبى همه به دسترس ما نيست ، با اطمينان توانيم گفت كه قرن دهم / چهارم ه . از لحاظ نوشتههاى جغرافيايى عرب دوران رونق خلّاق بود . در اين دوران تعدادى فراوان از نويسندگان مبرّز بودهاند و جنبشى تازه به وجود آمد كه به حق نام « مكتب كلاسيك جغرافيايى عرب » بدان مىتوان داد و در مدّت نيم قرن مؤلّفاتى پديد آمد كه قالب و رنگ مشخّص و منسجم داشت .
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٥٥