مىكند با تفصيل بيشتر دربارهء اقليم چهارم كه عراق در آن واقع است . از عجايب اسكندريّه ، كه از روزگاران قديم خاطر مردمان را مشغول داشته بود ، و از زلزلهء سال 955 / 344 ه . به طور ضمنى سخن مىرود . توصيف درياها و رودها با وصف مختصرى از اقطار مجاور آنها و با استطرادهاى مكرّر ، همچون سخن از محلّ درياچهء اروميه و آتشفشانهاى فارس ، همراه است .
ضمن فصلى خاص از ولايتهاى واقع در شمال و شمال شرقى درياى قزوين بتفصيل سخن مىكند . در قسمت نژاد شناسى اقوام را به هفت مجموعه تقسيم مىكند كه ايرانيانند و پس از آنان كلدانيان كه عرب و يهود را پيوست آنها مىكند ، پس از آن مردم اروپا ( يونانيان و بيزانسيان و صقلابيان و فرنگان ) سپس ليبياييان و عامّهء آفريقاييان ، پس از آن تركان و مردم هند و سند و بالأخره چينيان كه مردم كره جزو آنانند . و از عجايب ، آن كه وى مدّتهاى دراز پيش از آنكه انديشهء وحدت اقوام سامى در اروپا به صورت نظريهاى علمى پديد آيد ، اين فكر را داشته است ولى كلمهء خاصّى براى نامگذارى مجموع آنها ندارد . بقيّهء كتاب كه تقريبا چهار پنجم است رنگ تاريخى دارد . وسعت افق مسعودى در اين كتاب نيز نمودار است كه به تاريخ عربان بس نمىكند ، بلكه به تاريخ ايران قديم و توصيف ولايتهاى بيزانس و تاريخ مسيحيگرى توجّه بسيار دارد .
تنوّع فعّاليّت علمى و ملاحظات تجربى وى براى قضاوت دربارهء اقوام و اديان انكار پذير نيست . وى با علاقه و دقّت به پرسش از نمايندگان عقايد مختلف مىپردازد و با هوشيارى تمام در كتابهايشان جست و جو مىكند و با نوشتههايشان آشنا مىشود . نسبت به نصارا و يهود و صابئيان بىطرف است . هنگام حركت قرمطيان بر ضدّ بغداد ، مسعودى از تعليمات و كتابهايشان اطّلاعات كافى يافت ، بلكه به گفت و گو با دعوتگران ايشان پرداخت كه تعليمات اهل سنّت را انكار مىكردند - به طور كامل از آن خبر نداشتند ، ولى مىخواستند آن را رد كنند . 14 براستى وسعت مطالعات او حيرت انگيز است . با شوق و دلبستگى از پيوستگى درياى سياه و درياى قزوين و هم از اين موضوع كه آيا كرگدن مىتواند هفت سال در شكم مادر بماند اطّلاعات فراهم مىكند . در اسكندريّه با علاقهء فراوان دربارهء خرابى منارهء معروف فاروس در زلزلهء سال 955 / 344 ه . كنجكاوى مىكند . در سيستان نخستين بار از آسياهاى بادى اطّلاع مىدهد . 15 در منصورهء هند در زندگى هشتاد فيل شاهانى مطالعه مىكند . براستى حيرت آور است كه مىتواند اين مطالب فراوان را جمع آورى و تحليل كند .
امّا فصل بندى او دلخواه نيست ، و در تفكّر و تعبير از روشى مشخص پيروى نمىكند ، و كار خود را با شتاب فوق العاده انجام مىدهد ، و غالبا براى تحليل مطالب متنوّعى كه از منابع مختلف دربارهء اقوام دور دست فراهم مىآورد فرصت ندارد . توضيحات دوزى نشان مىدهد
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٤٥