تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
سلف در بارهء صفاى آن گويد : « شفاف است و خرده را از ماوراى آن توان ديد » . و اين زيباترين سخنى است كه شاعران در وصف مىگفته‌اند . ابو نواس در وصف و طعم و نكوئى و بو و رنگ و رونق و تأثير و وصف ابزار و جام و خم و مجلس و صبوحى و شبانگاهى و ديگر احوال آن چندان گفته كه اگر وسعت عرصهء اوصاف نبود ميشد گفت كه پس از آن سخنى نميتوان گفت . ابو نواس در بارهء پرتو مىگويد ، : « گويا جام در كف ساقى خورشيد است و كف او همانند ماه است » و هم او گويد : « وقتى به آب مخلوط شود چون سپيده دم در ميان تاريكيها در خانه پرتو افكند و آنكه در تاريكى باشد بدان هدايت تواند يافت چنان كه مسافر به منار هدايت مييابد » و هم او گويد « دختر ده‌سالهء رز را كه صافى و رقيق شده اگر بر شب بريزى تاريكى از آن برود » و باز گويد : « وقتى نوشنده بدان لب زند گوئى در شبانگاه تيره ستاره‌اى را ميبوسد . در خانه هر جا باشد آنجا مشرق است و هر جا نباشد آنجا مغرب است » و باز گويد « در جام چنان پرتوافكن است كه گوئى نوشندهء آن نور مينوشد » و هم او گويد : « بساقى گفتم ملايم باشد كه من صبحدم را از خلال ديرها مىبينم و او از شگفتى گفت : پندارى صبح است ولى صبحدمى جز پرتو شراب نيست . آنگاه برخاست و سر خم را ببست و شب با جامهء تيرهء خود بازگشت » و هم او گويد : « پيش از آنكه با آب مخلوط شود قرمز است و پس از آن زرد مىشود تو گوئى پرتو خورشيد از پس آن نمودار است » و باز گويد : « گوئى آتشى رغبت‌انگيز در آن هست كه گاه بگاه از آن بيم ميكنى » و باز گويد : « چنان قرمز است كه اگر با آب ضعيف نشود نور ديدگان را ببرد » و باز گويد : « وقتى با آب بياميزد پرتوافكن شود » و باز گويد : « چنان در خم كهنه شده كه پرتو آفتاب را با خنكى ظلمات با هم دارد » و باز گويد : « ساقى ميى به من داد كه پرتو آن در مقام و الا پيوسته بود » و باز گويد : « به من گفت چراغ بيار گفتم آرام باش كه پرتو مى ما را بجاى چراغ تواند بود . جرعه‌اى از آن بجام ريختم كه براى ما تا صبحگاه بجاى روشنى صبحدم بود » .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 732 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي