تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
المكتفى بالله بود . توزون ترك و محمد بن يحيى شيرزاد با جمعى از غلامانش بحضور بودند متقى را كه كور بود با احمد بن عبد الله قاضى كه توقيف شده بود به دو تسليم كردند . پس از آن ساير قاضيان و هاشميان بيامدند و با او بيعت كردند وزارت به ابو الفرج محمد بن على سامرى داد كه تا مدتى ببود پس از آن با او خشمگين شد و كار با محمد بن شيرزاد افتاد . آنگاه بار داد و از كار قاضيان پرسيد و در بارهء شهود رسمى پايتخت تحقيق كرد و بگفت تا بعضىشان را بر كنار كنند و بعضىشان را از دروغ توبه دهند و بعضى را برقرار دارند ، و اين بسبب چيزها بود كه پيش از خلافت از آنها دانسته - بود . قاضيان نيز فرمان او را در اين باب كار بستند . قضاى ناحيهء شرقى بغداد را به محمد بن عيسى داد كه به نام ابى موسى حنفى معروف بود ، و بر جانب غربى محمد بن حسن بن ابى الشوارب اموى حنفى را قضاوت داد و مردم گفتند قدرت او به همين جا پايان يافت و كار امر و نهى خلافت او بسر رسيد . پيش از آن ميان او و فضل بن مقتدر كه عنوان المطيع داشت در محله‌اى كه بنام دار ابن طاهر معروف بود گفتگوئى رفته بود و در بارهء كبوتر بازى و قوچ بازى و خروس بازى و كبك دارى ( در شام كبك را نفخ گويند ) دشمنى افتاده بود . وقتى مستكفى را سوى نهر عيسى بردند كه با او بيعت كنند ، مطيع از خانهء خود بگريخت ، زيرا بدانست او را خواهد كشت . وقتى كار بر مستكفى قرار گرفت بطلب مطيع برآمد اما خبرى از او بدست نياورد و خانهء او را ويران كرد و هر چه از او بدست آورد از باغ و ديگر چيزها بمصادره گرفت . ابو الحسن على بن احمد دبير بغدادى گويد : وقتى مستكفى بخلافت رسيد ، توزون غلامى ترك از غلامان خويش را به خدمت او گماشت كه در حضور او باشد . مستكفى غلامى داشت كه خوى او را ميشناخت و در خدمت او بزرگ شده بود به دو راغب بود اما توزون ميخواست كه مستكفى غلام ترك را نيز با غلام خود