تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
خبر بى نصيب ماند به اوهام گرايد از آن معانى زيبا كه به من داده‌اى نمونه‌اى فرا - گير كه گوهر گوهر توست و نظم آن از منست . اين حكمتى است كه معانى آن را تو به من آموخته‌اى ولى سخن از من است . » و سخن او در غزل و رشته‌هاى ديگر بيشتر از آنست كه بسر توان برد و بيشتر آوازه‌هاى تازه بروزگار ما از شعر اوست كه پس از مرگش رواج گرفته است . بريدى او را غرق كرد زيرا هجاى او گفته بود ، و بقولى وى از بصره بگريخت و سوى هجر و احسا ، پيش ابو طاهر بن سليمان بن حسن فرمانرواى بحرين رفت . مسعودى گويد : ما اخبار متقى را با حوادث روزگار او در كتاب اوسط كه اين كتاب دنبالهء آنست بتفصيل آورده‌ايم و در اين كتاب از اخبار آنها شمه‌ها ميآوريم كه بناى اختصار داريم و هم قصهء كشته شدن ابن بجكم ترك را كه در رجب سال سيصد و بيست و نه بود با حكايت او با كردان كه در ناحيهء واسط رخ داد با قصهء كورتكين ديلمى كه بر سپاه بجكم تسلط يافت و اينكه محمد بن واثق از شام برفت و در عكبرا با كورتكين جنگ كرد و با او حيله كرد و بپايتخت در آمد و حادثه‌ها كه در پايتخت ميان آنها بود تا كورتكين شكست خورد و محمد بن واثق بر كار مسلط شد با قصهء بريديان و آمدنشان بپايتخت و برون رفتن متقى از آنجا بهمراهى ابن راثق موصلى ، همهء اين مطالب را در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم و بتكرار آن در اين كتاب نياز نيست و خداست كه توفيق راستى دهد . 260