تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
و نيرو و شكوه در چهرهء آن ميدرخشيد ، گفتى شير جهنده بود ، همه دهانه داشتند و بر روى ريسمان در جايى كه يك مرد موثق مسلمان عهده‌دار آن بود صاف كشيده - بودند . كسان بداورى اين مرد موثق رضايت داده بودند كه ميان آنها به حق داورى كند و من بر كنارهء زمين بودم كه آفتاب آن تيره بود و گفتم خدا همه چيز را مقرر كرده و هر چه رخ دهد نهان نخواهد ماند . آنگاه اسب جهنده بيامد كه چون بارانى تند بود و از پى آن اسبان پراكنده چون مهره‌ها كه رشتهء آن گسيخته باشد يا گروه شتر مرغان كه شاهينى سيه بال از بالا آن را ترسانيده باشد روان بود و از هر يك غبارى تيره برخاست كه گوئى بسرخى چوب در بقم بود . برق سمهاشان چنان مينمود كه گويى پرتوى فروزان بود . اسب سپيد مجلى شد و سرخ مو مصلى شد و اسب سياه مسلى شد و چهارمى بدنبال آنها بود و تالى شد پنجمى بد نبود پيش ميرفت و مرتاح شد . ششمى حظى شد و اقبالش نصيبى براى او فراهم كرد . هفتمى عاطف بود كه بحيرت در بود و نزديك بود كه از فرط حيرت دچار حرمان شود . مومل بيامد كه نوميد بود و دچار شآمت شد لطيم بيامد كه نهمى بود از هر طرف لطمه مىخورد ، سكيت بدنبال آن بود . و چون ميگفتند صاحب اين كيست از نوميدى بسكوت پناه ميبرد . هر كه اسب خوب براى مسابقه آماده بكند پشيمانى خواهد ديد . ما سبق برديم و فخر و غنيمت از آن ما شد و از حاصل شرط بندى بهره‌هاى سنگين نصيب اسبان شد . جامه‌هاى قصيب مزين و پوششهاى خز و ابريشم و نخ كه بر اسبان نهادند و حاشيهء آن قرمز گونه و همانند خون بود ، و كيسه‌اى سنگين از نقرهء بىزبان كه مرد تنومند از بردنش ناتوان ميماند . مهرهاى آن را براى پخش كردن گشوديم زيرا كيسهء ما بروزگاران بىمهر بوده است ، آن را ميان خدمهء اسب پخش كرديم در صورتى كه ما خودمان بهتر از خادمان خدمت آن كرده بوديم . ما اسب را در سالهاى سخت چنان نگه ميداريم كه سختى نبيند . شير خالص را از پس دوشيدن براى آن آماده كنند چنان كه براى كودك از شير گرفته شايسته است و با اهل و عيال و عزيزان ما زندگى