تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
خطرناك را مفازهء گويند يعنى جاى رستگارى و مار گزيده را سليم گويند و حبشى را ابو البيضا نامند يعنى پدر سپيدى و همانند آن به همين روش نوميد را مؤمل گفته‌اند و هم از اين رو كه اميدكى دارد و با اسبان صاحب نصيب نزديك است . نهم لطيم است زيرا اگر خواهد بعرصهء نهائى درآيد بزنندش يعنى لطمه بيند كه قصورش از هفتم و هشتم بيشتر است . دهم را سكيت گويند كه صاحبش غمين و سر شكسته باشد و از غم و رنج سكوت كند . رسم چنان بود كه ريسمانى به گردن اسب سكيت مىبستند و ميمونى بر آن مىنشاندند و تازيانه‌اى به ميمون ميدادند كه اسب را بدواند و بدين گونه صاحب او را تحقير كند . وليد بن حصن كلبى در اين باره شعرى گفته كه مضمون آن چنين است : « وقتى پيشى نگيرى و عقب مانده باشى اگر به ميمون و ريسمان دچار نشوى سبق برده‌اى و اگر حقا سكيت وامانده باشى بوسيلهء تير مايهء ذلت صاحب خويش ميشوى . » سخن از تير از آنجاست كه بعضى عربان اين رسم داشتند كه اسب را مىبستند و با تير ميزدند تا لاغر شود . نعمان بن منذر با اسب خود كه نهب نام داشت چنين كرد . كلاب بن حمزه گويد : در جاهليت و اسلام بجز محمد بن يزيد بن مسلمة بن عبد الملك بن مروان كسى را نمىشناسم كه ده اسب مسابقه را با نام و صفت و درجه ياد كرده باشد . وى در جزيره در دهكده‌اى كه بنام حصن مسلمه معروف بود و از قلمرو بليخ از ولايت رقه ديار مضر بشمار بود اقامت داشت چنين گويد : « اسب‌دوانى را بروز اسب‌دوانى با جماعتى كه آنجا حضور يافته بودند بديديم ، ما نيز مثل همه آنجا بوديم اما در اين كار شايستگى بيشتر داشتيم اسبى برده بوديم همانند تير كه ستارگان براى او نشان سعد داشت . اسبى با نژاد نيك و و الا ، سرخ موئى كه پس از لحظه كندى بشتاب رود و چون لگامش بكشند از جا نرود از جملهء اسبان آنجا كهر بود و اسب سپيد بود با اسب سپيد پيشانى كه پهلوى بينى نيز سپيدى داشت