تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
به اين صورت خوانده بود كه : « بشارت دائم باد » . و خبر ابى مقاتل را با داعى در بارهء اين شعر گفته بود ، ولى متقى پيوسته ميگفت : « مگو بشارت » و جز به اين صورت نميخواند . رقى و غلام به دمشقى گفته بودند به خدا اما اين قضيه را كه امير مؤمنان شعر را بدين گونه مىخواند بفال بد گرفتيم و سرانجام او چنان شد كه گفتيم . محمد بن عبد الله دمشقى گويد : وقتى با متقى از رحبه سوى بغداد ميرفتيم و به شهر عانه رسيديم ، رقى و غلام او را بخواند كه با وى سخن كردند ، و سخن از هر در بميان آمد تا بگفتگوى اسب رسيدند . متقى گفت : « كدامتان حكايت سليمان ابن ربيعهء باهلى را با عمر خطاب ميداند ؟ » غلام گفت : « اى امير مؤمنان عمرو بن ابو العلاء گويد كه سليمان بن ربيعهء باهلى در زمان عمر بن خطاب در بارهء اصيل بودن يا نبودن اسبان نظر ميداد . عمرو بن معديكرب اسب تيره رنگى بياورد و سليمان آن را غير اصيل نوشت ، و عمرو شكايت از او پيش عمر برد . سليمان گفت بگو تا ظرفى كه ديوارهاى كوتاه داشته باشد بياورند . و چون بياوردند آب در آن ريخت . آنگاه اسبى اصيل كه در اصالت آن شك نبود بياوردند و اسب تند بيامد و بايستاد و آب خورد . آنگاه اسب عمرو را كه غير اصيل شناخته بود بياوردند . تند بيامد و مانند اسب اصيل سم به زمين زد و گردن كشيد . آنگاه يكى از سمها را كج كرد و آب خورد و اين نشان اصيل نبودن بود وقتى عمر بن خطاب كه قضيه در حضور او انجام يافته بود اين بديد گفت : « حقا كه سليمان اسب شناسى » . آنگاه متقى گفت : « از گفتهء اصمعى و ديگر دانشوران عرب در بارهء صفات اسب چه ميدانيد ؟ » رقى گفت : « رياشى از اصمعى نقل مىكند كه وقتى اسب ساق كوتاه و بازوى بلند و ران و ساق پاى بلند و شانه‌هاى پهن داشت ، اسبى بر او پيشى نمىگيرد ، و هم او گويد : اگر اسب دو چيز نكو داشته باشد عيب ديگرى زيانش نزند : گردن قطور و كفل پهن ، و اگر سم نيك باشد مثل ندارد . » مبرد شعرى بدين مضمون خوانده بود :