تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
« و من آن اسب را كه سلاح مرا حمل ميكرد بديدم ، رهوارى كه چون مار ريگزار مسافت شكاف بود . وقتى آن را از روبرو ميديدى لاغر مينمود و چون از پهلو مينگريستى تناسب اعضايش نمودار ميشد . » امير مؤمنان معاويه از مطر بن دراج پرسيد : « بهترين اسبان كدامست ؟ » گفت : « اسبى كه وقتى از روبرو بينى گويى تندرو است و چون از عقب بينى گويى خوش پيكر است و چون از پهلو ببينى تنومند است تازيانه‌اش لگامش باشد و هدفش جلو رويش باشد » . گفت : « بدترين اسبان كدام است ؟ » گفت : « آنكه گردنى ضخيم دارد و بانگ بسيار به دو بايد زد كه وقتى رهايش كنى پندارى گويد عنانم بكش و چون عنانش بكشى گويد رهايم كن . » غلام گفت بهترين سخنى كه در وصف اسب گفته‌اند اينست : « بهترين اسبى كه مرد شجاع بهنگام پيكار سوار تواند شد اسبى است كه لاغر و ملايم خوى باشد ، با دست و پاهاى محكم و استوار با چهرهء كشيده و سينهء گشاده با گوش دقيق و پيشانى وسيع و صورت صاف ! با پاى تيز و مچ باريك و بازوى سرخ و پلك و لب آويخته كه به حال دويدن بپاهاى منظم دود و مسافت شكاف باشد با پيكر كشيده و اندام گشاده كه محكم و فشرده باشد . پيشانيش كشيده و دنده‌ها و بازوهايش پر و پيچيده و رانها كشيده و برجسته باشد ، بجهش تند و به پيشى گرفتن توانا باشد ، ما بين پاها و دستهايش گشاده و لبانش زير بينى فراخ باشد با ساق پا و پهلو و بازوى بلند و پيشانى بزرگ ، تيز فهم و تيز گوش و تيز بين و در عين حال موقر باشد با پوست صاف و چشم بىلك و سم بىخراش و ساق دست و گردن و مچ كوتاه و گوش كوچك با پشت پر و كفل و گردهء بى انحنا . پيوستگى اندامش چنان باشد كه سستى نگيرد ، وقتى به بند باشد آرام گيرد . نيرومند و تيره رنگ باشد بهنگام رفتار پيكرش كشيده شود و راه شكاف باشد و اگر مانعى نباشد با جهش‌هاى پياپى همى رود ، گويى جن يا آهو يا بچه شير تيز رفتار است . چون