اعتماد كرد . حمدانيان در ايامى كه متقى پيش آنها بود براى او خرج فراوان كردند كه تعيين اندازهء آن مشكل است كه كسان در بارهء آن بسيار گفتهاند .
آنگاه اخشيد از ساحل فرات برفت و آهنگ مصر كرد و متقى بر فرات راه بغداد گرفت ابو جعفر بن شيرزاد دبير توزون به نيكى از او استقبال كرد و تركان را به خدمت او گماشت و متقى همچنان برفت تا وارد نهر معروف به نهر عيسى شد و سوى ملك موسوم به سنديه بر ساحل همين نهر رفت . در آنجا توزون به استقبال وى آمد و پياده شد و جلو او راه ميرفت . متقى او را قسم داد كه سوار شود و او نيز سوار شد و او را به خيمه گاهى كه برايش زده بود رسانيد ، خيمه بر ساحل نهر عيسى و نزديك بغداد بود ، و آنجا اقامت گرفت .
آنگاه توزون كسى به دار طاهر فرستاد كه مستكفى را بياوردند . وقتى مستكفى به خيمه گاه رسيد توزون متقى را بگرفت و همه همراهان او را غارت كرد ، و ابو الحسن على بن محمد بن مقله وزير و احمد بن عبد الله بن اسحاق قاضى را بگرفت و همه اردو را غارت كرد ، سردارى كه اخشيد همراه متقى فرستاده بود با كسانش سوى وى بازگشتند ، و مستكفى را بياورد و با او بيعت كرد و متقى را ميل كشيد كه متقى فرياد زد و زنان و خادمان نيز فرياد زدند و توزون بگفت تا اطراف خيمهگاه طبلها بزدند و فرياد خادمان نهان ماند .
پس از آن متقى را ميل كشيده به بغداد بردند و عصا و خاتم را از او بگرفتند و به المستكفى بالله دادند و چون اين خبر به قاهر رسيد گفت اكنون دو تا شديم و محتاج سومى هستيم و اين تعريض به المستكفى بالله بود .
محمد بن عبد الله دمشقى گويد : وقتى متقى در رقه فرود آمد ، من از جمله خدمهء حضور او بودم و به علت طول صحبت به دو نزديك بودم . يك روز كه در خانهء خود مشرف بر فرات نشسته بود ، به من گفت : « يكى را كه ايام و اخبار كسان نيك داند بجوى كه در خلوت با او انس گيرم و با او وقت بگذرانم » گويد : در رقه از
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 718
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧١٨