در ايام متقى كار بريديان در بصره قوت گرفت و كشتىها را از آمدن سوى بغداد باز داشتند و سپاهشان بزرگ شد و مردانشان فراوان شدند . دو سپاه داشتند يكى سپاه روى آب كه در شذوات و طيارات و سميريات و زبازب بودند و اين نام اقسام زورقهاى كوچك و بزرگ است كه در آن جنگ كنند ، و ديگرى سپاه بزرگ خشكى بود . مردان را نكو داشتند و در جلب كسان گشاده دستى كردند و سربازان اطاقى و غلامان سلطان بدانها پيوستند . سپاه سلطان فقط تركان و ديلمان و گروهى از قرمطيان بودند و اين همه با توزون بودند ، و توزون از دوستان بجكم خواص ياران او بود . توزون براى جنگ بريديان سوى واسط سرازير شد كه آنها واسط را متصرف بودند و بر آن تسلط داشتند و جنگى سخت در ميان رفت ، و متقى لله اختيارى نداشت پس از آن متقى به ابو محمد حسن بن عبد الله بن حمدان ناصر الدوله و برادرش ابو الحسن على بن عبد الله سيف الدوله نامه نوشت كه او را يارى كنند و از وضعى كه داشت رهائى دهند تا او تدبير ملك را بدست آنها سپارد .
متقى از آن پيش يك بار پيش حمدانيان رفته بود و توزون با مردم ترك و ديلم نيز همراه او بودند و اين بهنگامى بود كه بسال سيصد و سىام ابن رائق را بكشتند و سوى مدينة السلام آمدند و بر ملك تسلط يافتند و با بريديان جنگ كردند و حادثهها در ميانه بود تا حادثهاى كه در كتاب اخبار الزمان ياد كردهايم رخ داد و ابو محمد حسن بن عبد الله از بغداد سوى موصل رفت و برادرش ابو الحسن على بن عبد الله به دو پيوست و از توطئهاى كه توزون و جعجع ترك براى او كرده بودند خلاصى يافت .
آنگاه متقى سوى موصل رفت ، وقتى توزون خبر يافت به بغداد باز گشت و آهنگ حمدانيان كرد و در « عكبرا » روبرو شدند و جنگهاى سخت در ميانه رفت كه بنفع توزون و ضرر آنها بود آنگاه توزون سوى بغداد بازگشت و بار ديگر حمدانيان فراهم شدند و سوى او بازگشتند . توزون آنها را واگذاشت تا به بغداد نزديك شدند . آنگاه سوى آنها رفت و پس از
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 716
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧١٦