تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
اوسط ضمن اخبار مقتدر از آن ياد كرده‌ايم . خيلى كسان اخبار مقتدر را با اخبار خليفگان يك جا تأليف كرده يا جدا آورده يا جزو اخبار بغداد ياد كرده‌اند . ابو عبد الله بن عبدوس جهشيارى اخبار مقتدر را در ضمن هزارها صفحه آورده و قسمت مختصرى از آن بدست من افتاده است . اهل درايت مكرر به من گفته‌اند كه ابن عبدوس اخبار مقتدر را در هزار ورق تأليف كرده است ، ولى ما از اخبار هر كدامشان فقط شمه‌اى ياد ميكنيم كه انگيزهء مطالعه و حفظ و استنساخ آن شود . عبد الله بن معتز اديب و بليغ و شاعر و سخندان و خوش - ذوق و توانا و شيرين سخن و خوش عبارت و با قريحه بود و در ابداع معانى دستى داشت . از جمله سخنان او اينست « ملامتگران گويند خاطر از او مشغول دار و سوز دل را بصبر فرونشان ، چگونه توانم در صورتى كه بوسهء او از شماتت دشمن شيرين‌تر است » و اين سخن : « مژه‌هايش ضعيف و دلش سنگ است گويى نگاههايش عذر سنگدليهايش را ميخواهد . » و اين سخن « نادانى برفت و عتاب پايان گرفت ، پيرى نمودار شد و خضاب معلوم گشت . من بوقت پيرى خودم را دشمن دارم چگونه نكورويان مرا دوست خواهند داشت . » و اين سخن « حالت روزگار عجيب است كه حسرت بليه را ميخورم ! بسا روزها كه در آن گريستم و چون روز ديگر آمد بر آن گريستم . » و اين را در بارهء ابو الحسن على بن محمد بن فرات وزير گفته است : « اى ابو الحسن كار مرا در زمين استوار كردى و در مشكلات سخت به يارى من آمدى و زرهى محكم به من پوشانيدى كه بحادثات دهر گفتم آيا هماورد هست ؟ » اين سخن نيز از اوست : « بدترين روزگار شخص اينست كه آبروى خود را پيش كسى كه بزرگى نداند گرو بگذارد . كسى كه دل به احسان ندارد ، چگونه لذت احسان را درك تواند كرد ؟ » و اين سخن : « هنگامى كه دهان صبح درست باز شده بود ، اگر ميخواستم ساقيان باز جامى به من ميدادند . وقتى صبحگاه رشته دوانيده بود ، پنداشتم تاريكى رداى دو رنگى است كه با ستارگان مزين شده است » و اين سخن : « وقتى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 680 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي