خبر يحيى بن حسين حسنى رسى را كه در يمن با ابو سعيد بن جعفر در جنگهائى كه بر ضد قرمطيان داشتند همدستى كرد و حكايت آنها با على بن فضل امير مذيخره و قصهء او و خبر وفاتش با حكايت شيخ لاعه صاحب قلعهء نخل و خبر فرزندانش كه تا كنون يعنى سال سيصد و سى و دوم آنجا هستند و رفتن يحيى بن حسين رسى به شهر صعدهء يمن با خبر پسرش ابو القاسم و خبر اعقاب او تا كنون همه را در آنجا ياد كردهايم و در اين كتاب مختصرى مىآوريم تا نمونهء اخبار و قصهها و سرگذشتها و اعمال آنها باشد كه در كتابهاى سابق خويش آوردهايم .
در همين سال كه سال دويست و هشتاد و هشتم بود معتضد به تعقيب وصيف خادم به دربند شام رفت و بوسيلهء رشيق معروف به خزامى نامه به دو نوشت و وصيف بكتمرى و ديگر سرداران و ياران وصيف خادم امان خواستند ، وصيف وقتى ديد كه بيشتر ياران او را دستگير كردهاند ميخواست بسرزمين روم برود و بدربندها مقيم شود ، معتضد از بغداد با شتاب رفت و خبر خود را نهان داشت و وصيف با همه احتياط و مراقبت از حركت او بىخبر ماند تا معتضد از فرات گذشت و به شام رسيد ولى وى از خستگى اين شتاب چنان رنجور شد كه ديگر سلامت نيافت ، وقتى بدربند شام رسيد بيشتر سپاه خود را در كليساى سياه گذاشت و سرداران به تعقيب وصيف فرستاد و پس از طى پانزده ميل سواران پيشتاز كه خاقان مفلحى و وصيف موشكين و على كورده و ديگر سرداران از آن جمله بودند به او رسيدند ، وصيف با آنها بجنگيد و اين در محل معروف به تنگهء جب بود ، وقتى معتضد نزديك رسيد ياران وصيف پراكنده شده بودند او را اسير كرده پيش معتضد آوردند كه او را به مونس خادم سپرد و همه ياران او را جز تنى چند كه از دربند شام به دو پيوسته بودند امان داد . معتضد كشتيهاى جنگى را بسوخت ابو اسحاق امام مسجد جامع طرسوس را با ابو عمير عدى بن احمد بن عبد الباقى امير شهر اذنه كه از دربندهاى شام بود و چندين دريانورد از قبيل بغيل و پسرش همراه برداشت و از راه آب به مدينة السلام بازگشت و هفتم
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 660
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٦٠