تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
كه جمعى داوطلب نيز همراه آن بود از بصره سوى هجر رفت و با ابو سعيد جنابى روبرو شد و جنگها در ميانه بود كه ياران عباس شكست خوردند و هفتصد كس از آنها اسير يا گردن زده شد ، بجز آنها كه در ريگزار يا از عطش جان دادند و خورشيد پيكرشان را سوزانيد پس از آن ابو سعيد بر عباس بن عمرو منت نهاد و آزادش كرد و او پيش معتضد رفت و خلعت گرفت . بدنبال اين واقعه ابو سعيد از پس محاصره‌اى دراز شهر هجر را بگشود و ما تفصيل اين جنگ را با علت اينكه ابو سعيد عباس بن عمرو و غنوى را رها كرد با حكايت عباس بن عمرو و كسانش كه در بحرين بودند در كتاب اوسط آورده‌ايم . در همين سال كه سال دويست و هشتاد و هفتم بود داعى علوى با سپاه فراوان از ديلم و غيره از طبرستان بگرگان رفت و از طرف اسماعيل بن احمد سپاه سياهپوشان بسالارى محمد بن هارون با او روبرو شد و جنگى شد كه در آن روزگار نظير آن ديده نشده بود ، دو طرف پايدارى كردند و نتيجهء جنگ بنفع سپيد جامگان و ضرر سياهپوشان بود . آنگاه محمد بن هارون كه پايدارى صفوف ديلمان را بديد حيله‌اى كرد و بگريخت . ديلمان با شتاب پيش دويدند و صفهايشان درهم شد و سياهپوشان باز آمدند و شمشير در آنها نهادند و بسيار كس از آنها كشته شد و داعى چند زخم برداشت زيرا وقتى ياران وى بصدد گرفتن غنيمت صفهاى خويش را شكستند و به او نپرداختند او با كسانى كه بياريش ايستاده بودند استقامت كردند و مورد هجوم قرار گرفتند و همين كه جنگ بسر رسيد زخم بسيار داشت ، پسرش زيد بن محمد بن زيد و كسان ديگر اسير شده بودند . محمد بن داعى چند روزى بيش نماند و از زخمها كه خورده بود بمرد و بدروازهء گرگان به خاك رفت و قبر او تاكنون آنجا محترم است . و ما خبر و سرگذشت داعى را در طبرستان و غيره با خبر بكر بن عبد العزيز ابن ابى دلف كه بطلب امان پيش او رفت در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم و نيز