سالخوردگى الفت داشتند و گويا از صنف ديبا فروشان كرخ يا صنف ديگر بودند .
مسعودى گويد از ابراهيم بن جابر قاضى پيش از آنكه عهدهدار قضا شود خبرى شنيدم . در آن وقت وى به بغداد با فقر دست به گريبان بود و با فقر ميساخت و آن را بر ثروتمندى برترى ميداد . مدتى گذشت و او را در حلب شام بديدم و اين بسال سيصد و نهم بود كه بخلاف سابق بود و چنان كه گفتم عهدهدار قضا شده بود و ثروتمندى را بر فقر ترجيح ميداد . گفتم « اى قاضى ياد دارى كه از حاكم رى حكايتى ميگفتى كه به تو گفته بود : شبى در بارهء مراتب فقيران و ثروتمندان انديشه كردم و امير مؤمنان على بن ابى طالب رضى الله عنه را بخواب ديدم كه به من گفت : فلانى چه نيكوست ، تواضعى كه اغنيا با فقرا بخاطر شكر خدا كنند و بهتر از آن اينست كه فقيران به اعتماد خدا به اغنيا بى اعتنائى كنند . » به من گفت « خلق تابع تقديرند و در كارهاى خويش از حكم آن رهائى نيابند » من بارها او را ديده بودم كه در حال فقر حريصان دنيا را مذمت ميكرد و در اين باب از على كرم الله وجهه خبرى نقل ميكرد كه گفته بود « اى آدميزاده غم روزى را كه نيامده به غم روز حاضر ميفزاى كه اگر آن روز از عمر تو باشد خدا آن روز روزى ترا بدهد و بدانكه هر چه بيش از خوراك خود بدست آرى امانتدار آن هستى . » همين شخص بعدها اسبان خوب سوار ميشد و شنيدم كه يك بار براى زنش چهل جامهء شوشترى و قصب و مانند آن به خياط داد و مال بسيار بميراث گذاشت .
و هم در اين سال كه سال دويست و هشتاد و پنجم بود ابو العباس محمد بن - يزيد نحوى معروف به مبرد شب دوشنبه دو روز مانده از ذى حجه در صد و شش سالگى بمرد و در گورستان دروازهء كوفه در سمت غربى مدينة السلام به خاك رفت . بسال دويست و هشتاد و ششم محمد بن يونس كوفى محدث كه كنيهء ابو العباس داشت بروز پنجشنبه نيمهء جمادى الاخر در سن صد و شش سالگى درگذشت و در گورستان دروازهء كوفه به خاك رفت ، طرق روايت او بسيار معتبر بود . در همين سال در بصره وحشت
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 657
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٥٧