تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
افتاد كه مبادا ابو سعيد جنابى و ياران او كه در بحرين بودند آنجا را تصرف كنند و احمد بن محمد واثقى كه كار جنگ بصره را به عهده داشت نامه به معتضد نوشت و او چهارده هزار دينار بداد تا باروى شهر را بساختند و محكم كردند و نيز در همين سال ابو الاغر خليفة بن مبارك سلمى در اثناى سفر مكه در ناحيهء فيد ، صالح بن مدرك طائى را به حيله دستگير كرد . اعراب بر ضد ابو الاغر جمع شده بودند كه صالح را از او بگيرند ولى با آنها جنگ كرد ، جحش بن ذيال رئيسشان را با جمعى ديگر بكشت و سر جحش را بر گرفت . وقتى صالح بن مدرك از كشته شدن جحش بن ذيال خبر يافت از اينكه از چنگ ابو الاغر خلاص شود نوميد شد و چون بمنزلگاه معروف به قرشى فرود آمد از غلامى كه غذا براى وى آورده بود كاردى بربود و خود را بكشت و ابو الاغر سر او را برگرفته به مدينه برد و حاجيان خوشحال شدند . ابو الاغر هنگام بازگشت با همدستى نحرير و ديگر اميران قافلهء حج جنگى بزرگ كرد ، عربان طى و قبايل هم پيمان آن فراهم شده بودند كه سى هزار پياده و همين اندازه سوار داشتند و سه روز جنگ بود و محل جنگ ما بين معدان قرشى و حاجز بود ، اعراب شكست خوردند و قافله بسلافت ماند . از جمله كسانى كه در كار حيله بر ضد صالح بن مدرك با ابو الاغر همدست بود سعيد بن عبد الاعلى بود ، ابو الاغر در حالى كه سر صالح و جحش و يك غلام سياه صالح با چهار اسير كه پسر عمان صالح ابن مدرك بودند پيشاپيش او بود وارد مدينة السلام شد . سلطان در آن روز ابو الاغر را خلعت داد و طوق طلا به گردن نهاد و سرها را سر پل آويختند و اسيران را به مجلس بردند . در همين سال اسحاق بن ايوب عبيدى كه عهده‌دار امور جنگى ديار ربيعه بود درگذشت ، و هم در اين سال عباس بن عمر غنوى براى جنگ قرمطيان بحرين سوى بصره رفت ، در همين سال ميان اسماعيل بن احمد و عمرو بن ليث فرمانرواى بلخ جنگ شد و عمرو اسير شد كه چگونگى اسارت او را در كتاب اوسط آورده‌ايم . در رجب همين سال كه سال دويست و هشتاد و هفتم بود عباس بن عمرو با سپاهى فراوان
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 658 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي