يا بيچارهايست كه يكى از همسايگان اين شخص محترم از روى حسادتى كه نسبت بتوانگرى وى داشته فريبش داده و به اين كار واداشته است . وقتى از خراب كردن او جلوگيرى كردند به طرف كيسهء چرمين رفت و دست در آن برد گوئى لباس خود را در آن نهان كرده است و ناگهان بانگ برآورد و گريه آغاز كرد ، شخص محترم يقين كرد كه حيلهگرى او را فريب داده و لباسش را ربوده است به او گفت : « چى از تو بردهاند . » گفت : « پيراهن نوى كه ديروز خريده بودم با ملافهاى كه براى خانهام خريدم با شلوار . » حاضران همگى نسبت به او رقت كردند و آن شخص محترم او را پيش خواند و بپوشانيد و پول قابل ملاحظهاى به او داد و همسايگان نيز پول قابل ملاحظهاى به او دادند و او با غنيمت برفت . اين پير بنام عقاب معروف بود و كنيهاش ابو الباز بود و اخبار عجيب و حيلههاى جالب داشت همو بود كه براى متوكل حيلهاى كرد زيرا بختيشوع طبيب با او قرار گذاشته بود اگر در آن ماه در سه شب معين چيزى نشاندار از خانهء او ربوده شد ده هزار دينار بخزانهء امير مؤمنان تسليم كند و اگر اين شبها گذشت و اين كار انجام نشد فلان ملك كه نام آن ضمن قرار داد معين شده بود از او باشد . اين پير را كه جوان بود پيش متوكل آوردند و او تعهد كرد كه چيز نشان دارى از خانهء بختيشوع بربايد ، بختيشوع در اين شبها خانهء خود را مراقبت ميكرد و محكم بسته بود ، اين پير معروف به عقاب حيلههاى جالب كرد تا بختيشوع را بدزديد و در صندوقى نهاد و پيش متوكل آورد كه حكايتى جالب دارد ، گفته بود : « فرستادهء عيسى بن مريم است و به بختيشوع نازل شده است . » و شمعهائى روشن كرد و حقههائى زد و بنگ در غذاى نگهبانان خانه ريخت و اين مطالب را در كتاب اخبار الزمان آوردهايم اين پير در كار حيله از دلالهء محتاله و ديگر عياران و حيلهگران سلف و خلف پيشى گرفته بود .
كيميا گران كه در طلب طلا و نقره و انواع جواهر از مرواريد و غيره هستند و اقسام اكسير ميسازند كه از جمله اكسير فرار است و جيوه را به نقره مبدل
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 651
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٥١