تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
بمدينة السلام رفتند و معتضد آنها را خلعت داد و در همين سال در مصر آشوب شد و ابو محمد ماردانى كه اكنون يعنى به سال سيصد و سى و دوم در مصر دستگير شده است على بن احمد ماردانى را بكشت و جيش پسر خمارويه را بگرفت و برادرش هارون پسر خمارويه را بجايش نشاند ، از جيش نارضا بودند كه نجح غلام خويش را كه بعنوان طولونى معروف بود با برادرش سلامه كه بنام مؤتمن شهره بود برترى ميداده است ، ابن سلامه بعدها حاجب چند خليفه شد كه قاهر و راضى از آن جمله بودند و اكنون يعنى به سال سيصد و سى و دوم در خدمت متقى است به سال دويست و هشتاد و سوم دو روز مانده از رمضان ابو عمرو مقدام بن عمرو رعينى كه از فقهاى معروف و بزرگان اصحاب مالك بود به مصر درگذشت و هم در اين سال معتضد يوسف بن يعقوب را به قضاى مدينة السلام گماشت و خلعت داد و ناحيهء شرقى را به او سپرد . در همين سال كه سال دويست و هفتاد و سوم بود معتضد احمد بن طيب بن مروان سرخسى رفيق يعقوب بن اسحاق كندى را بگرفت و به بدر غلام خود سپرد و كس بخانهء او فرستاد كه همهء اموالش را مصادره كردند و كنيزان پول‌ها را نشان دادند كه ضبط شد و مجموع طلا و نقره و قيمت لوازمى كه بدست آمد يكصد و پنجاه هزار دينار بود . ابن طيب محتسبى بغداد را به عهده داشت ، مقام او در فلسفه منكر ندارد و در اقسام فلسفه و اخبار گوناگون مصنفات نكو دارد . كسان در چگونگى قتل وى و علت اينكه معتضد او را كشت اختلاف دارند ، مطالبى را كه در اين باب گفته‌اند در كتاب اوسط آورده‌ايم و حاجت بتكرار آن نيست . هم در اين سال خبر آمد كه عمرو بن ليث رافع بن هرثمه را كشته است . بسال دويست و هشتاد و چهارم سر رافع ابن هرثمه را به بغداد آوردند و يك ساعت از روز بياويختند سپس بخانهء سلطان باز بردند . در همين سال مردم بغداد بر ضد سلطان بشوريدند زيرا مردم بغلامان سياه بانگ ميزدند : « اى عقيق آب بريز و آرد بيفشان اى عاق اى صاحب ساق دراز »
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 653 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي