و زشتى خيانت چه ميشد دلم ميخواست همه را به او ميدادى و ده پس گردنى ديگر به او ميزدى و هر پانصد درم مال او ميشد پس او درمها را ميان ما تقسيم كرد و بيرون آمديم .
بسال دويست و هشتاد و دوم اسماعيل بن اسحاق قاضى و حارث بن ابى اسامه و هلال بن علاء رقى درگذشتند ، بسال دويست و هشتاد و سوم معتضد در تكريت مقام گرفت . حسين بن حمدان با ياران خود بجنگ هارون شارى رفت و جنگهاى بزرگ در ميانه رخ داد كه به نفع حسين بن حمدان و به ضرر هارون بود و او را بدون امان پيش معتضد آوردند . برادرش نيز با وى بود ، معتضد به بغداد برگشت كه براى او طاقها بستند و راهها را زينت كردند . معتضد سپاه خود را بر دروازهء شماسيه به وضعى جالب مرتب كرد و از ميان بغداد گذشته سوى قصر معروف حسنى رفتند آنگاه معتضد على بن حسين بن حمدان را خلعت داد و طوق طلا به گردن آويخت و جمعى از سواران و سران اصحاب و خويشان وى را نيز خلعت داد و پايدارى ايشان را بستود ، آنگاه بگفت تا شارى را بر فيلى نشاندند ، وى پيراهنى از ديبا بتن داشت و كلاه خز درازى بسرش بود ، برادرش نيز بر شترى دو كوهان بود و پيراهن ديبا و كلاه خز داشت و آنها را از پى حسين بن حمدان و يارانش بياوردند ، آنگاه معتضد بيامد و قبائى سياه بتن و كلاهى كوچك بسر داشت و بر اسبى تنومند سوار بود ، برادرش عبد الله بن موفق از طرف راست و غلامش بدر و ابو القاسم عبيد الله بن سليمان ابن وهب وزير با پسرش قاسم بن عبيد الله از دنبال او بودند و مردم او را دعاى بسيار گفتند ، مردم هنگام بازگشت از ناحيهء شرقى بغداد بناحيهء غربى انبوه شدند و قسمت بالاى پل فرو ريخت و بر زورقى پر از سرنشين افتاد و نزديك هزار كس از آنها كه شناخته شدند غرق شد ، بجز آنها كه شناخته نبودند و مردم را با قلاب و غواص از دجله در آوردند و غوغا از دو سوى دجله برخاست . در آن حال يكى از غواصان طفلى را كه زيور فاخر و طلا و جواهر داشت برون آورد و پيرى طرار از تماشاچيان
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 649
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٤٩