تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
پيش معتضد رفت كه سياه پوشيده بود و به عنوان خلافت بر او سلام كرد و او نخستين كسى بود كه به اين عنوان به او سلام ميكرد پس از آن شاهدانى بياوردند كه ابو عوف و حسن بن سالم و ديگر اشخاص عادل از آن جمله بودند و معتمد را بديدند . پدر غلام معتضد نيز همراه آنها بود و ميگفت : « علتى يا اثرى مىبينيد ؟ بمرگ ناگهانى مرده است و نبيذ خوراكى او را كشته است . » نيك نگريستند اثرى در وى نبود غسلش دادند و كفن كردند و در تابوتى كه براى او آماده شده بود نهادند و به سامره بردند و آنجا خاك كردند . گويند و خدا بهتر داند سبب وفات وى آن بود كه يك نوع زهر در نوشيدنى آنها ريخته بودند و آن زهرى بنام بيش است كه از هند و جبال ترك و تبت آرند و گاه باشد كه از سنبل الطيب گيرند و سه گونه است و خاصيت‌هاى شگفت‌انگيز دارد . معتمد و حوادث ايام وى و جنگها كه در خراسان با صفار داشت و حادثهء فرزندان ابو دلف در ديار جبل و قصهء عربان طولونى و بليه و اسارت احمد بن عيسى شيخ كه به ديار بكر رخ داد و حوادثى كه در يمن بود اخبار نكو دارد كه شرح آن را با حوادث هر سال در كتاب اخبار الزمان و اوسط آورده‌ايم و در اين كتاب حاجت به تكرار آن نيست . 142
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 626 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي