تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
مرگش در رسيد و تقدير با مردم چنين مىكند . » وقتى موفق بمرد معتضد به جاى پدر به تدبير امور پرداخت و جعفر مفوض را از ولايت‌عهد خلع كرد و اسماعيل بن بلبل از پس فتنهء بسيار كه در مدينة السلام رخ داد در وزارت بماند آنگاه براى ابو عبد الله بن ابى الساج و خادم وى وصيف حادثه‌اى مهم رخ داد پس از آن اسماعيل بن بلبل را بند نهادند و ابو العباس كس فرستاد و عبد الله بن سليمان بن وهب را احضار كرد و خلعت داد و كار دبيرى او را باز داد و اين به روز سه شنبه سه روز مانده از صفر سال دويست و هفتاد و هشتم بود . اسماعيل بن بلبل را شكنجه‌هاى گوناگون كردند ، در گردن او غلى نهاده بودند كه انارى آهنين بدان آويخته بود و غل و انار يكصد و بيست رطل وزن داشت ، جبهء پشمى به دو پوشانيدند كه در روغن پاچه فرو برده و سر مرده‌اى بدان آويخته بودند و همچنان شكنجه ديد تا در جمادى الاول سال دويست و هفتاد و هشتم بمرد و با غل و بند به خاك رفت . معتضد بگفت تا همهء ظرفها را كه در خزانهء وى بود . سكه زدند و بر سپاهيان تقسيم كردند . مسعودى گويد معتمد به روز دوشنبه يازده روز مانده از رجب سال دويست و هفتاد و نهم بچاشت و صبوحى نشست ، وقتى عصر شد و غذا آوردند به موشكيره كه مراقبت او را به عهده داشت گفت : « پس كله و گردنها چه شد . » زيرا از شب پيش گفته بود كه كلهء بره براى او بياوردند كه گردن نيز بدان پيوسته باشد ، كله‌ها را بياوردند يكى از نديمانش بنام قف پرخور با او سر سفره بود و يكى ديگر بنام خلف دلقك نيز با او بود . نخستين كس كه دست سوى كله‌ها برد پرخور بود كه گوش كله‌اى را بكند و در نان پيچيد و در چاشنى فرو برد و به دهان نهاد و خوردن آغاز كرد ، دلقك پشت گوش و چشمها را مىكند ، آنها بخوردند و معتمد نيز بخورد و روز را به سر بردند . پرخور كه لقمهء اول را خورده بود هنگام شب سرد شد و دلقك پيش از صبحگاه بمرد و معتمد صبحگاه مرد و به آنها پيوست . آنگاه اسماعيل بن حماد قاضى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 625 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي