به نوبت بر دوش مىبردند . وصول وى به بغداد روز پنجشنبه دوم صفر سال دويست و هفتاد و هشتم بود ، چند روز در مدينة السلام ببود و بيماريش سخت شد و خبر مرگش شيوع يافت . اسماعيل بن بلبل از شفاى او نوميد شده بود . كس پيش كفهمن و بقولى پيش بكتمر كه در مدائن كمتر از يك منزلى مدينة السلام به معتضد گماشته بود فرستاد كه معتضد و مفوض پسرش را به بغداد بيارد ، معتضد همان روز به بغداد رسيد و اسماعيل كه از شفاى موفق خبر يافته بود معتضد و موفق را در زورقى نهاده بخانهء پسر خود برد . يانس خادم و مونس خادم و صافى حرمى و ديگر خادمان و غلامان موفق ، ابو العباس را از محبس درآورده پيش موفق بردند و اسماعيل بن بلبل را نيز با معتضد و مفوض حاضر كردند ، كار آشفتگى سرداران و غلامان بالا گرفت و عامهء خدمه دست به غارت زدند و خانهء اسماعيل بن بلبل را غارت كردند و خانهء هيچ بزرگ يا دبير معروفى نماند كه غارت نشد پلها را گشودند و در زندانها را باز كردند و هيچ بندى نماند كه آزاد نشد و كارى عجيب و موحش بود . ابو العباس و اسماعيل بن بلبل خلعت گرفتند و هر كدام به منزل خود رفتند ، اما اسماعيل در خانهء خود چيزى نيافت كه روى آن بنشيند و شاه بن ميكال چيزى فرستاد كه روى آن بنشيند و خوردنى و نوشيدنى او را نيز به عهده گرفت . اسماعيل در كار بيت المال تصرف ناروا داشت و در مخارج و جايزه و خلعتها اسراف كرده بود عربان را مقررى و عطاهاى فراوان داده بود و بنى شيبان و ربيعه را نواخته بود و مدعى بود كه از قوم بنى شيبان است ضمنا خراج يك سال نامعلوم را مطالبه ميكرد و رعيت وجود او را خوش نداشت و نفرين بسيار ميكرد ، موفق سه روز پس از آن واقعه بزيست و شب پنجشنبه سه روز مانده از صفر سال دويست و هفتاد و هشتم بمرد . هنگام مرگ چهل و هفت سال داشت و مادرش يك كنيز رومى بنام استخر بود ، اسم موفق طلحه بود و شاعر دربارهء او گويد :
« وقتى در سايهء ملك قرار گرفت و همهء كارها خواه ناخواه به دست او افتاد
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 624
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٢٤