تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
داد و موقعى كه از دمشق به فسطاط رفت او را با برادرش ابراهيم بن خلف دستگير كرد و وزارت به محمد بن عبد الوهاب داد . بسال دويست و هفتادم ربيع بن سليمان مرادى مؤذن رفيق محمد بن ادريس شافعى كه راوى بيشتر كتابهاى وى بود به مصر درگذشت . ابو عبد الله حسن بن مروان مصرى و ديگران از ربيع بن سليمان نقل كرده‌اند كه گفته بود شافعى از محمد بن كوفى مقدارى از كتابهاى او را عاريه خواسته و او نفرستاده بود شافعى شعرى بدين مضمون به دو نوشت : « به كسى كه ديده چون او نديده است و كمال او از همه بيشتر است بگو علم را از اهل علم منع نبايد كرد . » و محمد ابن حسن بيشتر كتابهائى را كه خواسته بود براى او فرستاد . معتمد براى پسرش جعفر بيعت گرفت و او را المفوض الى الله ناميد . معتمد مردى عياش بود و بخوشى سرگرم بود و تدبير كارها بدست برادرش ابو احمد موفق افتاده بود كه معتمد را بداشت و حبس كرد و او نخستين خليفه بود كه محبوس و محصور شد . موفق او را در فم الصلح بداشت و كسان بر او گماشت . پيش از آن معتمد گريخته و به حديثهء موصل رفته بود . موفق صاعد را به سامره فرستاد و نامه به اسحاق بن كنداج نوشت تا معتمد را از حديثهء موصل باز گردانيد . بسال دويست و شصت و چهارم احمد بن طولون از مصر با سپاه فراوان بعنوان غزا بيرون شد و از مصر و فلسطين گروه بسيار داوطلب به دو پيوست پيش از آنكه به دمشق برسد ما جور ترك كه حاكم آنجا بود بمرد ، احمد وارد دمشق شد و همهء تركهء او را از خزاين و غيره تصرف كرد . از آنجا به حمص رفت و از حمص راه انطاكيه گرفت و طليعهء سپاه او به اسكندريه در ساحل بحر الروم رسيد و خود او در جبل الكلام به محل معروف به بغراس رسيد و داوطلبان و مجاهدان پيش از او تا در بند شام رسيده بودند ، آنگاه بىخبر بازگشت و در مقابل انطاكيه فرود آمد كه سيماى دراز با عدهء كافى از تركان و غيره در آنجا بود .