تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
سابقا در همين كتاب چگونگى بناى انطاكيه و قصهء حصار آن را و پادشاهى كه بانى آن بود با وصف حصار آن در كوه و دشت ياد كرده‌ايم پيش از آنكه احمد بن طولون بنزديك انطاكيه فرود آيد ما بين سيما و احمد مؤيد بديار قنسرين و عواصم جنگهاى بسيار شده بود و سيماى دراز مردم انطاكيه را از قتل و مصادرهء اموال زحمت بسيار داده بود . ابن طولون بر يكى از دروازه‌هاى شهر معروف به باب فارس مقابل بازار فرود آمده و سپاه وى شهر را محاصره كرده بود ، غلام وى لؤلؤ نيز بر يكى از دروازه‌ها بنام باب البحر فرود آمده . بعدها لؤلؤ از سلطان امان خواست و هنگامى كه موفق با صاحب الزنج بجنگ بود پيش او رفت و حكايت او را دربارهء قتل صاحب الزنج در كتابهاى سابق خويش آورده‌ايم كه ميان ياران لؤلؤ و ياران موفق مشاجره شد كه كدام يك قاتل صاحب الزنج بوده‌اند و نزديك بود آن روز رخنهء بزرگ شود و دربارهء سپاه موفق شعرى بدين مضمون گفتند : « هر چه ميخواهيد بگوييد كه فيروزى از لؤلؤست . » ابن طولون در آخر سال دويست و شصت و چهارم انطاكيه را در محاصره داشت و بسال دويست و شصت و پنجم بهمدستى كسانى از داخل شهر آنجا را گشود . با روى شهر بدقت مراقبت ميشد اما يكى از نگهبانان شهر از نزديكى كوه و باب فارس فرود آمده پيش ابن طولون آمد و به او كه بسبب استحكام با روى شهر از گشودن آن نوميد بود گشودن شهر را وعده داد . ابن طولون گروهى از مردان خويش را همراه او فرستاد كه از همانجا كه او فرود آمده بود بالا رفتند او نيز سپاه خود را آماده كرد ؛ سيما در خانهء خود بود و هنوز صبح ندميده بود كه طولونيان بر باروى شهر تكبير ميگفتند و به طرف شهر سرازير شدند و سر و صدا برخاست و غوغا شد و سيما با گروهى از ياران خود بشتاب سوار شد و زنى از بالاى بامى سنگ آسيابى بر او افكند و او را بكشت و يكى از كسانى كه او را ميشناخت سرش را برگرفت و پيش ابن طولون آورد . وى از دروازهء فارس وارد شده و بر لب چشمه‌اى كه آنجا بود فرود آمده بود ، حسين بن