ذكر شمهاى از اخبار و سرگذشت المعتز و مختصرى از حوادث ايام او
وقتى مستعين خويشتن را خلع كرد و بسبب اختلافاتى كه بود اعتراف كرد كه از خلافت بر كنار است و صلاحيت آن ندارد و مردم را از بيعت خويش آزاد كرد ، او را سوى واسط بردند و شاعران در اين باب سخن فراوان گفتند و به وصف آن مبالغه كردند . از جمله بحترى در اين باب ضمن قصيدهاى دراز شعرى بدين مضمون گويد : « سوى واسط به پناه مرغان رفت كه پنجهاى در گوشت مرغان فرو نميرود . » و هم شاعر كنانى ضمن قصيدهاى در اين باب گويد : « ترا مىبينم كه از فراق مينالى كه پيشوا مخلوع و سفرى شد و احمد بن محمد خليفه از پس خلافت و رونق خلع شد . روزگار به وجود او خندان بود و هر كه بهار ميخواست بهار وى او بود . تقدير او را از مقام و الا بگردانيد و در واسط مقام گرفت كه سر باز گشت ندارد » از خلع مستعين تا قتل وى نه ماه و يك روز بود .
در خلافت مستعين بسال دويست و چهل و هشتم جماعتى از عالمان و محدثان وفات يافتند كه ابو هاشم محمد بن زيد رفاعى و ايوب بن محمد وراق و ابو كريب محمد