عبيد الله بن عبد الله بن طاهر برادر محمد بن عبد الله بود و عصا و شمشير و جواهر خلافت پيش معتز آورد شاهك خادم نيز همراه وى بود . محمد بن عبد الله دربارهء شاهك به معتز نوشت : « كسى كه ميراث پيمبر را براى تو ميآورد شايسته است كه مورد رعايت باشد . » .
هنگام خلع مستعين وزارت وى با احمد بن صالح بن شيرزاد بود . در ماه رمضان همان سال كه سال دويست و پنجاه و دوم بود معتز سعيد بن صالح حاجب را جلو مستعين فرستاد ، وى از جملهء كسانى بود كه مستعين را از واسط آورده بودند . سعيد نزديك سامره به مستعين رسيد و او را بكشت و سرش را بريد و پيش معتز برد و جثهاش را در راه بگذاشت تا گروهى از مردم او را به خاك سپردند . مرگ مستعين روز چهارشنبه ششم شوال سال دويست و پنجاه و دوم بود و بطوريكه در آغاز اين باب گفتيم سى و پنج سال داشت .
شاهك خادم گويد : وقتى مستعين را به سامره پيش معتز ميبردند من همراه او بودم و در يك عمارى بوديم وقتى به قاطول رسيد سپاهى فراوان به استقبال او آمد ، به من گفت : « شاهك ببين سالار اينان كيست ؟ اگر سعيد حاجب باشد كار من تمام است . » وقتى او را بديدم گفتم : « به خدا همان سعيد است » گفت : « انا لله و انا اليه راجعون ، به خدا من از دست رفتم . » و بگريست . وقتى سعيد به او نزديك شد بنا كرد با تازيانه بر او بزند ، آنگاه او را بخوابانيد و روى سينهاش نشست و سرش را بريد و چنان كه گفتيم ببرد و كار معتز استقرار يافت و همه بر خلافت او هم سخن شدند .
مستعين جز آنچه در اين كتاب آورده و در اين باب گفتهايم اخبارى دارد كه در كتاب اخبار الزمان و اوسط آوردهايم و اين مختصر را در اين كتاب گفتيم تا نپندارند كه ما از ياد آن غفلت كردهايم يا از فهم ما دور بوده است كه ما به حمد الله چيزى از اخبار و سرگذشت كسان و حوادث ايامشان را ناگفته نگذاشتهايم و نخبهء آن را در كتابهاى خويش آوردهايم و بالاتر از هر داننده دانائى هست . و الله الموفق للصواب . 80
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٦٨