گرفته شده بود . متوكل بروز بيعت ! اموال بسيار پخش كرده جايزهها و صلههاى فراوان بكسان داد و خطيبان و شاعران در اين باب سخن گفتند از جملهء سخنان نخبهء آنها گفتهء مروان بن ابى الجنوب است بدين مضمون : « سه پادشاهند ، محمد نور هدايت است كه خدا كسان را بوسيلهء او هدايت مىكند ابو عبد الله به پرهيزگارى مانند نداشت و همانند تو بخشنده است . ابراهيم ، صاحب فضيلت ، حامى مردم و پرهيزگار است و به وعد و وعيد وفا مىكند ، اولى نور است دومى هدايت و سومى رشاد است و همهشان هدايت يافتهاند . » و هم سخن او خطاب به متوكل جالب است كه گويد : « اى خليفهء دهمين ، پيوسته بپادشاهى سرخوش باشى و پس از آنها براى دهمى نيز بيعت بگيرى تا پيشواى همهء آنها باشى كه گويى ستارگان درخشان نزديك ماه تابانند . » و هم شاعر موسوم به سلمى در بارهء اينكه متوكل براى سه پسرش بعنوان وليعهدى بيعت گرفت ، شعرى بدين مضمون دارد : « جعفر بن محمد با بيعت پسنديده و فال نكو پايهء دين را محكم كرد ، به وسيلهء منتصر پايه را استوار كرد و براى معتز پيش از مؤيد بيعت گرفت . » از جملهء كسانى كه در اين باب نكو سخن گفتهاند ادريس بن ابى حفصه است كه شعرى بدين مضمون دارد : « خلافت از جعفر كه نور هدايت است و از پسرانش برون نشود . وقتى جعفر خليفه حاجت از آن برگيرد و ملول شود و ملول مباد ، آنگاه از پس جعفر خليفه كه هميشه زنده باد ، محمد جانشينى نكوست . بقاى ملك تو و انتظار محمد براى ما و او از تعجيل بهتر است . » .
در ايام منتصر ابو العمود شارى در ناحيهء يمن و بوازيج و موصل خروج كرد و بخلاف حكميت برخاست و بسيار كس از مخالفان حكميت از قوم ربيعه و مردم كرد به دو پيوستند و كارش بالا گرفت . منتصر سپاهى بسالارى سيماى ترك سوى آنها فرستاد كه با شارى جنگها داشت و او را اسير كرد و پيش منتصر آورد كه او را ببخشيد و از او پيمان گرفت و آزادش كرد .
وزير منتصر احمد بن خصيب بن ضحاك گرگانى گويد وقتى شارى را ببخشيد ،
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 543
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٤٣