نامى را مأمور كرد تا قبر حسين بن على رضى الله تعالى عنهما را ويران كند و زمين آن را درهم بكوبد و اثر آن را محو كند و هر كس را نزديك آن يافت مجازات كند .
وى براى كسى كه قبر را ويران كند جايزه تعيين كرد اما همه از عقوبت اين كار بيمناك بودند و كسى اقدام نكرد ذيريج بيلى برگرفت و قسمت بالاى قبر را ويران كرد آنگاه عملهها به كار پرداختند و بعمق گور و محل لحد رسيدند و نشان استخوان يا چيز ديگرى در آن نديدند و كار چنين بود تا منتصر بخلافت رسيد و مردم را امان داد و گفت تا از خاندان ابو طالب دست بدارند و در تعقيب ايشان نباشند و كسى را از زيارت قبر حسين رضى الله عنه در حيره و ديگر قبور آل ابى طالب منع نكنند و بگفت تا فدك را بفرزندان حسن و حسين پس دادند و اوقاف آل ابو طالب را رها كردند و متعرض شيعهء ايشان نشد و آزار از ايشان برگرفت . بحترى در اين زمينه شعرى بدين مضمون دارد : « على بشما نزديكتر است و بيشتر از عمر حق دارد ، هر كدام فضيلت خويش دارند اما بروز مسابقه اسبى كه نشان دست و پا دارد با اسبى كه نشان پيشانى دارد همسنگ نيست » يزيد بن محمد مهلبى كه شيعهء خاندان ابو طالب بود در بارهء محنت شيعه در آن روزگار و اينكه عامه را بر ضد آنها تحريك ميكردند گويد . « با طالبيان از پس آنكه مدتها مورد مذمت بودند نكوئى كردى و الفت هاشميان را تجديد كردى كه از پس دشمنى دوست شدند ، آرامشان كردى و بخشش دادى تا كينهها را از ياد ببردند ، اگر گذشتگان بدانستندى كه چگونه با آنها نيكى كردهاى ميديدند كه كفهء حسنات تو از همه سنگينتر است » .
بسال دويست و چهل و هشتم منتصر دو برادر خويش معتز و ابراهيم را از ولايتعهد برداشت . متوكل در ضمن مكتوبها كه نوشته بود و شرطها كه نهاده بود براى آنها پيمان گرفته بود و حكومت هر ناحيه را بيكى از آنها داده بود . وليعهد وى كه بلا فاصله پس از او خلافت مىيافت محمد منتصر بود و پس از منتصر نوبت به معتز ميرسيد و پس از معتز نوبت ابراهيم مؤيد بود و به همين ترتيب براى آنها بيعت
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٤٢