تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
از سخنان جالب وى يكى اينست : « دوستان من ، عشق چه شيرين و چه تلخ است و من هم شيرين و هم تلخ آن را شناخته‌ام ، شما را بحرمتى كه ميان ما هست آيا دلپذيرتر از شكايت و سخت‌تر از هجران چيزى ديده‌ايد و يا چيزى بمانند چشم عاشق بخصوص وقتى بگريد راز او را فاش مىكند ؟ » و هم از جملهء سخنان منتخب وى اينست : « ستمگر من پرده برداشت و روى برتافت و اشكش روان بود ، اعتراض وى اين بود كه دوران جوانى من پايدار نمانده است و مگر چيزى پايدار خواهد ماند ؟ سپيدى موى مرا نپسنديد و گفت : « آيا اين پيرى است يا مرواريد منظوم ؟ غم من از آن غمها نيست كه صبر و تسليم در آن سودمند تواند بود . حادثه‌اى كه يك شب سر مرا سفيد كرد حادثه‌اى بزرگ بود ، من اگر هم از هجران رهائى يابم بجز اطاعت و قلب پاك ندارم . و هم از سخنان نكوى اوست : « اگر جان را بتحمل وادارى تحمل كند و روزگار ايام بد و خوب دارد ، صبر ميوهء نكو دارد و بهترين اخلاق مردان بزرگى كردن است . اگر نعمتى از دست مرد برود ننگ نيست ، ننگ اين است كه بردبارى از او برود . مال را اگر پس از خود بگذارى مايهء حسرت است و اگر از پيش فرستى غنيمت است . » و اين سخن در مقام اعتذار در بارهء متوكل گفته و نكو گفته است : « ذلت سؤال و عذر خواهى براى آزادگان توان فرساست . بسبب خطا نيست كه مرد دچار آن مىشود بلكه اين حكم تقدير است . خواهندهء مطيع و گنهكار عذر خواه را همان ذلت عذر خواهى بس است اگر گذشت كنى و انعام دهى شايسته‌تر است كه از گناهان بزرگ بگذرى و اگر مجازات كنى تو خدا را بهتر ميشناسى و مجازات تو مايهء ننگ نيست . » و هنگامى كه او را ببند كردند شعرى نكو گفت بدين مضمون : « اشكم روان بود و آتش عشق در دل فروزان بود ، به دو گفتم اگر بندها را ديده‌اى منال كه بند زينت مردان است . » وى زبانى دراز داشت و كمتر كسى از آن در امان ميماند . محمد بن عبد الله مخالف وى بود ، وصيف ترك را واسطه كرد تا با او به صلح آمد آنگاه وصيف با او بد شد و محمد بن عبد الله را واسطهء