تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
كرد ، از جملهء آن قصيده اشعارى بدين مضمون بود : « اى غيرت خدا اكنون كه بىحرمت شدن زنان را ديده‌اى كه چه بروزشان آوردند به پا خيز ، گيرم مردان را بگناهانشان كشته‌اند چرا اطفال را سر مىبرند ؟ ! » ابراهيم بن مهدى نخستين كس بود كه تعبير اى غيرت خدا را در شعر آورده بود . معتصم كه پيراهن پشمين سفيد بتن و عمامهء جنگاوران بسر داشت بشتاب برون شد و فرمان حركت داد و در ساحل غربى دجله اردو زد . و اين به روز دوشنبه دوم جمادى الاول سال دويست و بيست و سوم بود . پرچمها را بر پل زدند و در ولايات جار زدند كه مردم براى حركت با امير مؤمنان راهى شوند و سپاهى و داوطلب از همهء قلمرو اسلام سوى وى حركت كرد ، مقدمه را به اشناس ترك داد و محمد بن ابراهيم از پى او بود ، ميمنه را به ايتاخ ترك و ميسره را به جعفر بن دينار خياط داد ، عقبه را بغاى كبير داشت و دينار بن عبد الله از پى او بود ، قلب را نيز به عجيف سپرده بود . معتصم از ناحيهء شام عبور كرد و از « دربند سلامت » گذشت و افشين از دربند حدث گذشت و ديگر كسان از ساير دربندها گذشتند ، مردم از شمار بيرون بودند و از فزونى به حساب نميآمدند شمارشان را بيشتر و كمتر پنداشته‌اند آنكه بيشتر پنداشته پانصد هزار و آنكه كمتر پنداشته دويست هزار ميگويد . پادشاه روم با افشين رو برو شد و جنگ انداخت و افشين او را شكست داد و بيشتر بطريقان و يارانش را بكشت و يكى از مسيحىشدگان بنام نصير با گروهى از كسانش از شاه دفاع كرد . در آن روز وقتى شاه فرارى شد افشين از گرفتن او كوتاهى كرد و گفت او پادشاه است و شاهان همديگر را حفظ ميكنند ، معتصم قلعه‌هاى بسيار بگشود و شهر عموريه را محاصره كرد و خدا شهر را بدست وى بگشود و لاوى بطريق از عموريه پيش وى آمد و شهر را تسليم كرد ، باطس بطريق بزرگ شهر اسير شد و سى هزار كس از مردم آنجا بقتل رسيد و معتصم چهار روز در آنجا بسر كرد و شهر را به ويرانى و حريق داد ، ميخواست از آنجا سوى قسطنطنيه بتازد و بر خليج آنجا فرود آيد و از خشكى و دريا براى گشودن آنجا بكوشد ، در اين اثنا در بارهء