تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
او را به من بخشيد . » دشمنى دلف و مخالفت او با پدرش كه شيعه و مايل به على بود چنان بود كه بعد از وفات او ميگفت محمد بن على قهستانى گويد : « دلف بن ابى دلف براى ما نقل كرد كه پس از مرگ پدرم در خواب ديدم كه يكى به من ميگفت امير ترا ميخواهد و من با او رفتم و مرا بخانهء ويرانه‌اى برد و از پلكانى بالا برد و وارد اطاقى كرد كه آثار آتش بديوارها و نشان خاكستر بر زمين آن نمايان بود ، پدرم عريان نشسته و سر ميان دو زانو نهاده بود و به من گفت : « دلفى ؟ » گفتم : « بله دلفم » و شعرى بدين مضمون خواند : « اگر وقتى ميمرديم ما را رها ميكردند ، مردن براى هر زنده‌اى آسايش بود . ولى وقتى بميريم زنده ميشويم و همه چيز را از ما ميپرسند » پس از آن گفت : « فهميدى ؟ » گفتم : « بله » و بيدار شدم . در ايام خلافت معتصم بسال دويست و بيست و چهارم جماعتى از ناقلان اخبار و بزرگان اهل حديث در گذشتند كه عمرو بن مرزوق باهلى بصرى و ابو النعمان حازم بن محمد بن فضل سدوسى و ابو ايوب سليمان بن حرب واشجى بصرى ازدى و سعيد بن حكم بن ابى مريم بصرى و احمد بن عبد الله غدانى و سليمان شاذكونى و على مدنى از آن جمله بودند . بسال دويست و بيست و هفتم بشر حافى در بغداد بمرد . وى از ولايت مرو بود ، ابو الوليد هشام بن عبد الملك طيالسى نيز در بصره در نود و سه سالگى بمرد . وفات عبد الله بن عبد الوهاب جمحى و ابراهيم بن يسار رمادى نيز در همين سال بود ، گويند محمد بن كثير عبدى نيز در همين سال بمرد ، اما درست اينست كه وفات وى بسال دويست و بيست و سوم بود . مسعودى گويد : بسال دويست و بيست هفتم معتصم بر ساحل دجله در قصر معروف خاقانى به روز پنجشنبه و بقولى دو ساعت گذشته از شب پنجشنبه ، هيجده روز مانده از ماه ربيع الاول ، در چهل و هشت سالگى به ترتيبى كه در آغاز اين باب بگفتيم درگذشت . مولد وى در قصر الخلد بغداد بسال صد و هشتادم در هشتمين ماه سال بود .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 476 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي