تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
خبر به دو رسيد مردم صدا به تكبير برداشتند و شاد شدند و خرسندى كردند و فتح نامه - ها به ولايتها نوشته شد كه جنگ بابك سپاه سلطان را نابود كرده بود . افشين بابك را با سپاه همراه آورد تا به سر من راى رسيد و اين بسال دويست و بيست و سوم بود ، هارون بن معتصم و خاندان خلافت و رجال دولت از افشين استقبال كردند و او در در محل معروف به قاطول در پنج فرسخى سامره فرود آمد و فيل سفيد را كه يكى از ملوك هند براى مأمون فرستاده بود براى او فرستادند . اين فيل بسيار بزرگ بود و آن را با ديباى سرخ و سبز و اقسام حرير ملون آراسته بودند و يك شتر بختى بزرگ نيز كه به همين طريق تزيين شده بود همراه آن بود . براى افشين پيراهنى از ديباى سرخ زربفت بردند كه سينهء آن با انواع ياقوت و جواهر تزيين شده بود ، با پيراهنى كمتر از آن با يك كلاه بزرگ بوقى چند ترگ برنگهاى مختلف كه جواهر و مرواريد بسيار بر آن دوخته بودند . پيراهن خوبتر را به بابك و پيراهن ديگر را ببرادرش پوشانيدند و كلاه را بسر او و كلاهى مانند آن بسر برادرش نهادند ، فيل را براى سوارى او و شتر را براى برادرش پيش آوردند و چون فيل را بديد آن را سخت مهم شمرد و گفت : « اين حيوان به اين بزرگى چيست ؟ » و پيراهن را پسنديد و گفت : « اين مكرمتى است كه پادشاهى بزرگ و و الا قدر با اسيرى زبون و ذليل مىكند كه تقدير با او راست نيامده و بخت از او بگشته و بمحنت افتاده است ، اين مسرتى است كه غمى بدنبال دارد . » . در طول راه از قاطول تا سامره از دو طرف صف اسب و مرد و سلاح و آهن و پرچم و علم پيوسته بود ، بابك روى فيل و برادرش از پى او بر شتر بود و فيل ، او را از ميان دو صف عبور ميداد . بابك از چپ و راست مينگريست و مردان و سلاح‌ها را با دقت ميديد و از آن خونها كه ريخته بود اظهار تأسف و اندوه ميكرد و به انبوه سپاهيانيكه ميديد اعتنائى نداشت . و اين به روز پنجشنبه دوم صفر سال دويست و بيست و سوم بود و مردم روزى بشكوه آن روز و زيورى چنان نديده بودند . افشين پيش
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 470 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي