تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
اعتراض كردى ، دليل من درست تر است كه آنها را به ظاهر خطا كار ميدانم ولى همگى بنزد خدا بر صوابند و به حق رسيده‌اند و من بسبب خلافى كه در ميان است آنها را تخطئه كرده‌ام و گفتار يكى را بدليل گرفته‌ام و مخالف را خطا كار شمرده‌ام اما تو كسى را كه مخالف رأى توست به ظاهر و هم بنزد خدا عز و جل خطا كار ميدانى . » . وقتى واردان كوفه به بغداد آمدند و بحضور مأمون ايستادند ، مأمون از آنها رو بگردانيد . پيرى از آنها گفت : « اى امير مؤمنان ، دست تو بيش از هر دست ديگر شايستهء بوسيدن است كه در نكو كارى پيشتر و از بدكارى بدور است و عفو تو يوسف وار است كه ملامت آن اندك است ، هر كه براى تو بدى خواهد خدا او را طعمهء شمشير تو و آوارهء ترس و ذليل دولت تو كند ، مأمون گفت : « اى عمرو ، سخنگوى آنها سخنگوئى نكوست حوائج آنها را انجام بده . » و انجام شد . ثمامة بن اشرس گويد « در بارهء ده تن از اهل بصره كه معتقد مانى و قائل نور و ظلمت بودند براى مأمون خبر آورده بودند و او بگفت تا همه را كه نامشان يكايك گفته شده بود پيش وى آرند . وقتى آنها را فراهم آوردند طفيلى آنها را بديد و با خود گفت اينها را بسور مىبرند و با آنها به راه افتاده و از كارشان خبر نداشت . گماشتگان آنها را بكشتى نشاندند ، طفيلى گفت : بگردش ميروند و با آنها بكشتى نشست ، آنگاه بند آوردند و همه را در بند كردند طفيلى را نيز بند نهادند ، طفيلى گفت : « طفيلى شدن كار مرا به بند كشيد » آنگاه رو به پيران كرد و گفت : « قربانتان شوم شما كيستيد ؟ » گفتند : « تو كيستى كه جزو ياران ما نبوده‌اى ؟ » گفت : « به خدا نميدانم من يك طفيلى هستم ، امروز از خانه بيرون آمدم و شما را با وضع نكو بديدم و گفتم پيران و سالخوردگان و جوانان براى مهمانى فراهم آمده‌اند و با شما به راه افتادم چنان كه يكى از شما هستم ، به اين زورق آمديد ديدم فرش شده و - سفره‌هاى پر و انبانها و سبدها ديدم ، گفتم بگردش قصر و باغى ميرويد ، روزى مبارك است و خرسند شدم ، ولى اين گماشته آمد و شما را بند نهاد و مرا نيز بند نهاد و عقلم