ميكنم ولى شبها در آنچه ميان ما بوده معذور نيست . وقتى ميان عاشقان جز سخن گذشته چيزى نباشد انديشه كهنه مىشود . » ابو دلف گفت : « اى امير مؤمنان اين سخن را سيد هاشمى و پادشاه عباسى گفته و نكو گفته است . » گفت : « چگونه بيقين دانستى و بطور قطع گفتى كه من گويندهء اين سخنم و ترديد نكردى ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان شعر فرشى پشمين است و هر كه مو ( شعر ) را با پشم پاكيزه بياميزد رونق آن بيشتر و جلوهء آن نمودارتر شود . » .
مأمون ميگفت : « همه چيز را توان بخشيد مگر از سلطنت بدگوئى كردن يا راز را فاش كردن يا متعرض حرم شدن . و هم او ميگفت : « جنگ را هر چه توانى عقب انداز و چون ناچار شدى آخر روز جنگ انداز » و گويند اين سخن از انوشيروان است . و هم مأمون ميگفت : « تدبير نتواند كارى را كه رو به اقبال دارد به ادبار برد و كارى را كه رو به ادبار دارد به اقبال آرد . » وقتى ملك بر مأمون قرار گرفت گفت : « خوش است اگر نابود نميشد ، نكو ملكى است اگر از پس آن هلاك نبود ، سرورى است اگر غرور نبود روزى خوش است اگر بما بعد آن اعتماد بود . » و هم او ميگفت : « گشاده روئى منظرى جالب است و خوئى روشنى آور است كه دلها را خوش كند و الفت آرد ، فضيلتى است كه همه از آن بهره برند و ستايش آن عام شود ، هديهء آزادگان است و سر حسنات است و وسيلهء جلب مقام است و بهترين صفات و وسيلهء جلب رضاى همگان است و كليد محبت دلهاست . » و هم او ميگفت : « سالار مردم در اين جهان بخشندگانند و در آن جهان پيمبرانند . فراخدستى براى كسى كه از آن بهره نگيرد چون غذائى است كه بر ناودان بخل نهادهاند .
من از اين روش بيزارم ، اگر راهى بود نميرفتم و اگر پيراهنى بود نميپوشيدم » .
روزى مأمون در مراسم عقد يكى از خاندان خويش حضور داشت ، يكى از حاضران از او خواست تا سخنى گويد ، گفت : « ستايش خاص خداست و فقط خدا را ستايش بايد كرد و درود بر پيمبر برگزيدهء خدا باد ، بهترين چيزى كه بدان عمل
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٢٠