چيزها را پوشيدهاند . » وى به زمين نگريستن گرفت ، گاهى دست خود را ميگردانيد و گاه به زمين ميزد و ميگفت : « بندگان ما و اشخاص متوسط و عجمانى كه بدين ما آمدهاند . » آنگاه سر برداشت و گفت : « اينطور كه ميگوئى نيست بلكه شما حرام خدا را حلال دانستهايد و مرتكب محرمات شدهايد و در ملك خود ستم كردهايد . بسبب گناهانتان خدا عزت از شما بگرفته و خوارتان كرده و هنوز بليهء خدا در بارهء شما بكمال نرسيده و من بيم دارم در ديار من عذاب بشما در آيد و به من نيز برسد حق مهمانى سه روز است به اندازهاى كه حاجت دارى توشه برگير و از سرزمين من برو . » من نيز چنين كردم . » و منصور شگفتى كرد و مدتى به انديشه در شد و در بارهء عبد الله رقت كرد و ميخواست وى را آزاد كند . اما عيسى بن على با اين كار مخالفت كرد و منصور دوباره او را بحبس فرستاد . مسعودى گويد : بسال دهم خلافت منصور يعنى سال صد و چهل و هشتم ، ابو عبد الله محمد بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على ابى طالب رضى الله عنهم در شصت و پنج سالگى وفات يافت . گويند مسموم شده بود .
وى در بقيع در جوار پدر و جدش به خاك رفت و بر قبر آنها در بقيع تا كنون قطعه مرمرى هست كه بر آن نوشته است : « بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد لله مبيد الامم و محيى الرمم هذا قبر فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و سلم سيدة نساء العالمين و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسين بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد رضى الله عنهم . » .
ابو جعفر منصور ، ابن عطيهء باهلى را وزارت داد . پس از او ابو ايوب موريانى جوزى را وزارت داد . ابو ايوب با ابو جعفر سوابقى داشت ، از جمله اينكه او دبير سليمان بن حبيب بن مهلب بود و سليمان در ايام امويان منصور را تازيانه زده بود و ميخواست با او بىحرمتى كند اما ابو ايوب ، دبير سليمان ، منصور را از چنگ او رها كرده بود و اين سبب ارتباط او با منصور شد . وقتى وزارت يافت به ربودن اموال و سوء نيت متهم شد و منصور قصد داشت او را بكشد . مدتى گذشت و او هر وقت پيش
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٨٨