تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
279 گويد : « از قوم تغلب دائى مخواه كه دائى زنگى از آنها محترمتر است ، وقتى در انتظار پذيرائى سرفه كنى تغلبى . . . ن بخارد و مثل گويد . » گفت : « نه به خدا من از تغلب نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيله‌اى ؟ » گفت : « از مجاشع » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « از دورى دختران مجاشع كه وقتى گوش فرا دارى عرعر خر ميكنند ، گريه ميكنى » گفت : « نه به خدا من از مجاشع نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيله‌اى » گفت : « از بنى كلب » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « به كلبى و به در خانه‌اش نزديك نشويد كه رهگذر روشنى آتش او را نخواهد ديد . » گفت : « نه به خدا من از بنى كلب نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيله‌اى ؟ » گفت : « از تيم » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « زن تيمى كه چهره‌اش چون خرطوم فيل است آسيا را با انگشتانى كه هرگز خدمت نديده ميگرداند . » گفت : « نه به خدا از تيم نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيله‌اى ؟ » گفت : « از جرم » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « مردم جرم به من وعده عصارهء تاك ميدهند آنها را با اين عصاره چكاره است ، وقتى حلال بود آن را ننوشيدند و در روز بازار نخريدند ، وقتى حكم تحريم آن آمد جرمى از آن شكيبا نيست . » گفت : « نه به خدا من از جرم نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيله‌اى ؟ » گفت : « از سليم . » گفت : گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « وقتى به اميد غذا پيش مردم سليم روى همانطور كه رفته‌اى گرسنه باز خواهى گشت . » گفت : « نه به خدا من از سليم نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيله‌اى ؟ » گفت : « از موالى هستم . » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « هر كه زشتى و فرومايگى و ناسزا خواهد نزد موالى بجويد . » گفت : « قسم بخداى كعبه در نسب خويش خطا كرده‌ام من از قوم خوز هستم . » گفت : گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « اى قوم خوز خدا هرگز بركتتان ندهد كه خوزيان جهنميانند » گفت : « نه به خدا من از قوم خوز نيستم . » گفت : « پس از كدام قومى ؟ » گفت : « از اولاد حام » گفت : گويندهء اين سخن
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 282 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي