گفت : « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از بنى اميه . » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد :
« بنيان بنى اميه سستى گرفت و نابودى آن بر خدا آسان شد ، كه بروزگار سلف بنى اميه در قبال قدرت خدا جسور بودند ، نه خاندان حرب اطاعت پيمبر كردند و نه خاندان مروان از خدا ترسيدند » گفت : « نه به خدا من از بنى اميه نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از بنى هاشم » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد :
« اى بنى هاشم بسوى نخلستان خود باز گرديد كه خرما يك كيل بدرهمى شده است ، اگر گويند ما قوم محمد پيغمبريم ، نصارى نيز قوم عيسى بن مريم بودهاند . » گفت : « نه به خدا من از بنى هاشم نيستم » گفت : « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از همدان » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « وقتى آسياى جنگ بر سر مروان بگردد قوم همدان اسبها را هى كنند و بسرعت از جنگ بگريزند . » گفت : « نه به خدا من از همدان نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از قضاعه . » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد : « هيچكس از قضاعه نبايد بخاندان خود فخر كند كه نه از يمن خالصند و نه از مضر ميانه حالند كه پدرشان نه قحطان است و نه مضر ، پس آنها را بجهنم رها كنيد . » گفت : « نه به خدا من از قضاعه نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از شيبان » گفت : گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد « شيبانيان مردمى فراوانند و همگى دروغگوى فرومايهاند بزرگ شريف و نجيب و بزرگوار ميان آنها نيست . » گفت : « نه به خدا من از شيبان نيستم . » گفت : « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از بنى نمير . » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد :
« چشم فرو نه كه تو از بنى نميرى و از قوم كعب و كلاب نيستى اگر . . . هاى بنى نمير را بر آهن گذارند آب شود . » گفت : « نه به خدا من از نمير نيستم . » گفت « پس از كدام قبيلهاى ؟ » گفت : « از تغلب » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه 278
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٨١