بر برادرت گريه مكن ، گريه كن از اينكه خلافت از فرزندان پدرت برون شده و بر فرزندان عمويت قرار گرفته است » و او بگريست تا ريشش خيس شد گويد :
« وقتى اين سخن بسر بردم ابو العباس گفت : « بس است منظورت را فهميدم » آنگاه گفت : « اگر ميخواهى برو . » هنوز خيلى دور نشده بودم كه مرا صدا زد ، من بازگشتم گفت : « برو ولى تلافى اين يكى را در آوردى و از آن يكى انتقام گرفتى » گويد نميدانم هوشيارى وى عجيب بود يا اينكه حوادث گذشته را بخاطر داشت .
اين ابو جعدة بن هبيره از فرزندان جعدة بن هبيرهء مخزومى از فاختهء ام هانى دختر ابو طالب است كه على و جعفر و عقيل خالان وى بودهاند و سابقا در همين كتاب خبر او را گفتهايم .
مسعودى گويد در اخبار مدائنى ديدهام كه بنقل از محمد بن اسود گويد :
« عبد الله بن على با داود بن على برادرش براهى ميرفتند و عبد الله بن حسن نيز با آنها بود . داود به عبد الله گفت : « چرا به دو پسرت نميگوئى ظهور كنند ؟ » عبد الله گفت :
« هنوز وقت آن نرسيده است . » عبد الله بن على به دو نگريست و گفت : « گويا چنين پنداشتهاى كه دو پسر تو قاتل مروان خواهند بود ؟ » گفت : « همين طور است » عبد الله بن على گفت : « چنين نيست . » و بتمثيل شعرى خواند كه مضمون آن چنين است : « فداكار لاغرى از فرزندان حام ترا از اين گفتار بىنياز خواهد كرد » سپس گفت : « به خدا قاتل مروان منم » .
به عبد الله بن على گفتند عبد الله بن عمر بن عبد العزيز ميگويد در كتابى خوانده كه ع . پسر ع . مروان را خواهد كشت و اميدوار است كه خود او باشد .
عبد الله بن على گفت به خدا قاتل مروان منم و سه ع از او بيشتر دارم كه من عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم هستم كه نام او عمرو بن عبد مناف بوده است .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٦٤