تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
چيزى ندارم » كنيز آن پول را به دو داد ، ابو العباس انعامش بداد و پيش برادر ام سلمه رفت و از او خواستگارى كرد . او نيز ام سلمه را به زنى ابو العباس داد كه پانصد دينار به مهر او داد و دويست دينار هديه داد . وقتى شب زفاف شد پيش وى رفت ، ام سلمه بر نيم تختى بود ، ابو العباس بر آنجا رفت همهء اعضاى ام سلمه با جواهر آراسته بود و ابو العباس به دو دست نتوانست يافت . آنگاه ام سلمه يكى از كنيزكان خود را بخواست و از نيم تخت فرود آمد و لباس خود را تغيير داد و لباس الوان پوشيد و فرشى بر زمين گسترد و باز ابو العباس به دو دست نتوانست يافت . گفت : « اين مهم نيست مردها اينطورند و مثل تو ميشوند . » و او همچنان بكوشيد تا همان شب به دو دست يافت و دلبستهء او شد و قسم خورد كه سر او زن نگيرد و كنيز نيارد و از او محمد و ريطه را پيدا كرد ، و ام سلمه چنان بر او نفوذ يافت كه هيچ كارى را بىمشورت او بسر نميبرد . وقتى خلافت به دو رسيد جز او با زنى آزاد يا كنيزى سر و كار نداشت و به قسم خود كه گفته بود مايهء حسادت او نشود وفا كرد . در اثناى خلافت ابو العباس يك روز كه خالد بن صفوان با وى بخلوت بود گفت : « اى امير مؤمنان من در بارهء تو و اين ملك وسيع كه دارى انديشه كرده‌ام كه فقط يك زن دارى كه اگر بيمار شود بيمار مانى و اگر نباشد تنها باشى و خويشتن را از لذت كنيزكان و درك احوالشان و بهره‌ورى از خوبيهايشان محروم كرده‌اى ، اى امير مؤمنان ، كنيز بلند قامت رعنا و كنيز نرم تن سفيد و كنيز سبزه يا لاغر گندمگون و بربرى درشت كفل از زادگان مدينه هست كه از معاشرت او تفريح كنى و در خلوت از او لذت ببرى . امير مؤمنان از دختران آزاده و ديدار جمالشان و صحبت شيرينشان غافل است . اى امير مؤمنان اگر زنان بلند قد سپيد يا سبزهء مليح يا زرد گونهء درشت كفل يا بصرى و كوفىزادگان را كه زبان شيرين و قد رسا و كمر باريك و گونهء آراسته دارند با چشمان سرمه زده و پستانهاى برآمده با هيئت و زينت و قيافهء خوبشان بينى ،