تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
نوشيدن شراب و جمال او تشنه‌ام چون آرزومندى كه آرزوى خود را ميجويد اما بيهوده . » . گفت : « من اين را نگفته‌ام بلكه گفته‌ام : « كى از حجاج ايمن است ؟ كه مجازات وى سخت است و پيمان او محكم است ، هر كه منافق است با تو دشمن است و هر كه نيكو كار است با تو مهربان است . » . گفت : « از اين سخن بگذر ، مگر تو نگفته‌اى : « اى ملامتگران من ، از ملامت بگذريد و كوتاه كنيد . عشقم دراز شد و شما عيبجوئى را دراز كرديد . من دلباخته‌ام و اگر بخواهم عشق خودم را افزون كنم فزونيى نخواهم يافت . » . گفت : « خدايت قرين صلاح دارد : چنين نيست من گفته‌ام : كيست كه روزنهء نفاق را بر آنها بسته و يا چون حجاج صولتى دارد ؟ كيست كه در كار حفظ زنانى كه بغيرت شوهران اعتماد ندارند غيرت ميبرد ، بفهميد و يقين داشته باشيد كه اين ابن - يوسف است كه بصيرت نافذ و طريقهء روشن دارد . بنابر اين راه هدايت را بشناسيد و از پچ‌پچ بگذريد كه وقت پچ‌پچ كردن نيست . » . حجاج گفت : « اى دشمن خدا ، زنان را بر ضد من تحريك ميكنى ؟ » گفت : « اى امير قسم بخدائى كه ترا عزيز داشته چنين نيست ، پيش از اين ساعت در انديشهء اين شعر نبودم و ندانستم كه تو اينجائى ، خدايم بقربان تو كند مرا ببخش . » گفت : « بخشيدم . » هند كنيزى و خانه‌اى به دو داد ، آنگاه حجاج او را بنزد عبد الملك فرستاد . وقتى ابن اشعث در دير الجماجم شكست يافت ، حجاج قسم خورد كه هر اسيرى را پيش او بيارند گردنش را بزند . اسيران بسيار آوردند نخستين اسيرى كه آوردند اعشى همدان بود و او نخستين كس بود كه در سيستان در حضور ابن اشعث خلع - عبد الملك و حجاج را اعلام كرده بود . حجاج به دو گفت تويى كه گفته‌اى : « كى به حجاج خبر مىدهد كه بر ضد او جنگ انداخته‌ام و كار را به كف مردى داده‌ام كه