بخشم آيد و در زنان قبيله سرشناس باشد كه چون بخشم آيد يكصد زن بخشم آيند و چون سختى بشنود گويد دست بر ندارم تا آن را معلوم دارم ، دخترى در شكم دارد و دخترى همراه اوست و دخترى به بغل دارد . حجاج گفت : « لعنت خدا بر چنين زنى باد » پس از آن گفت : « بهترين زنان كدام است ؟ » گفت : « بهتر از همه ، زن قد بلند است كه بر زمين آرام رود و مهربان باشد و فرزند بسيار آرد ، پسرى در شكم و پسرى بهمراه و پسرى در بغل داشته باشد . » گفت : « بدترين مردان كدام است ؟ » گفت :
« مرد خانهنشين دست آموز كه خادمان قبيله مدح او كنند و چون دلو يكيشان در چاه افتد پائين رود و آن را برآرد كه براى او پاداش خير از خدا خواهند يا گويند خدايش بسلامت دارد . » گفت : « خدا اين را لعنت كند ، بهترين مردان كدام است ؟ » گفت : « بهترين مردان كسى است كه شماخ تغلبى به وصف او گويد : « جوانمردى كه به اقل معاش راضى نيست و در قبيله از اين خانه به آن خانه نميرود ، جوانمردى كه با نيزه بسر پهلوان مسلح مىزند . » حجاج گفت : « بس است ، چند سال است مستمرى ترا ندادهايم ؟ » گفت : « سه سال است . » بگفت تا مقررى عقب افتادهء او را بدادند و آزادش كردند .
منقرى بنقل از محمد بن ابى السرى از هشام بن محمد بن سائب از ابو عبد الله نخعى گويد : وقتى حجاج از جنگ دير الجماجم فراغت يافت ، بنزد عبد الملك آمد ، اشراف بصره و كوفه نيز همراه وى بودند ، يك روز كه بحضور عبد الملك بودند در بارهء شهرها سخن بميان آمد ، محمد بن عمير بن عطارد گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد كوفه از بصره مرتفعتر است و از گرما و عمق آن بدور است و از شام پائينتر است و از و با و سرماى آن بر كنار است ، مجاور فرات است و آبش خوشگوار و ميوهاش نكو است . » خالد بن صفوان اهتمى كوفى گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد صحراى ما وسيعتر است و زودتر آمادهء حركت مىشويم و قند و عاج و ساج بيشتر داريم . آب ما صاف است و از ميان ما جز سردار و پيشرو و بانگزن نيايد . »
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٥٣