منتصر 247 - 248
منتصر فرزند و قاتل متوكل از پس وى بخلافت رسيد و براى آنكه قباحت پدركشى را از خود دور كند شايع كرد كه قتل متوكل به دست فتح بن خاقان شده و منتصر او را بانتقام خون پدر كشته است . وقتى كار خلافت بر او راست شد و همه بيعت كردند تركان بترغيب وى برخاستند تا معتز و مؤيد برادران خويش را از خلافت خلع كند كه از انتقامجوئى ايشان بيم داشتند و عاقبت دو برادر به خط خويش نامهاى نوشتند و از حق خلافت چشم پوشيدند .
منتصر بخلاف پدر با علويان به راه ملايمت رفت و آن وحشت كه در ايام متوكل بود برفت و زيارت قبر حسين ع آزاد شد و يزيد مهلبى در اين باب شعرى گفت ، بدينمضمون :
" با طالبيان از پس آنكه مدتها مورد نكوهش بودند نيكى كردى و الفت را بخاندان هاشم باز آوردى و آنها را از پس دشمنيهاى مستمر ببرادرى كشانيدى . "
بگفته ابن اثير " منتصر " بردبار و خردمند و نيكوكار و بخشنده و منصف و نيك محضر بود . " مسعودى از زبان على بن يحيى منجم گويد : " كسى را چون منتصر نديدم كه نيكى بىتظاهر و منت و تكلف كند . " وى قبل از خلافت با تركان روابط گرم داشت اما از آن پس كه بخلافت رسيد دل با ايشان بد داشت و پيوسته ميگفت اينان قاتل خليفگانند و تركان كينهاش را در دل گرفتند و ابن طيفور طبيب خاص خليفه را سى هزار دينار دادند تا با نشتر زهرآلود منتصر را رگ زد و او بمرد ( ربيع الاول 248 ) و در آنهنگام بيست و شش سال داشت .
مؤلف الفخرى گويد : " منتصر مردى شجاع و خونخوار بود و چون دست به خون پدر آلود مردم گفتند عمر وى دراز نخواهد بود و او را به شيرويه فرزند خسرو پرويز همانند كردند كه خون پدر بريخت و از پس وى ديرى در سلطنت نپاييد گويند روزى